pustule

[ایالات متحده]/'pʌstjuːl/
[بریتانیا]/'pʌtʃʊl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک تاول یا جوش کوچک که حاوی چرک بر روی پوست است.
Word Forms
جمعpustules

عبارات و ترکیب‌ها

painful pustule

جوش دردناک

infected pustule

جوش عفونی

pus-filled pustule

جوش پر از چرک

جملات نمونه

The pustule healed and scarred.

چرک التیام یافت و جای زخم گذاشت.

The pustule on his arm burst and oozed pus.

دوک در بازوی او ترکید و چرکی ترشح کرد.

The doctor drained the pustule to relieve the pressure.

پزشک برای کاهش فشار، دوک را تخلیه کرد.

Her face was covered in painful pustules from the allergic reaction.

صورت او به دلیل واکنش آلرژیک، با دوک های دردناکی پوشیده شده بود.

The pustule was so swollen and red that it was hard to miss.

دوک آنقدر متورم و قرمز بود که به سختی می توان آن را نادیده گرفت.

The pustule was a sign of infection that needed immediate attention.

دوک نشانه ای از عفونت بود که نیاز به توجه فوری داشت.

He winced in pain as the nurse touched the pustule on his back.

او از درد منقبض شد وقتی پرستار دوک روی پشتش را لمس کرد.

The pustule was filled with a thick, yellowish fluid.

دوک با یک مایع غلیظ و زرد پر شده بود.

The pustule was itchy and uncomfortable, making him want to scratch it.

دوک خارش داشت و ناراحت کننده بود، و باعث می شد بخواهد آن را خار دهد.

The pustule formed a raised bump on her skin.

دوک یک برآمدگی روی پوست او ایجاد کرد.

She applied a warm compress to the pustule to help it heal.

او یک کمپرس گرم روی دوک گذاشت تا به التیام آن کمک کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید