boil

[ایالات متحده]/bɔɪl/
[بریتانیا]/bɔɪl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. به نقطه جوش رسیدن یا رسانده شدن؛ تحریک یا هیجان زده شدن
vt. (یک مایع را) به نقطه‌ای که حباب می‌زند و به بخار تبدیل می‌شود گرم کردن؛ هیجان‌زده یا برانگیختن
n. عمل یا حالت جوشیدن؛ یک ورم دردناک پر از چرک
Word Forms
جمعboils
شکل سوم شخص مفردboils
قسمت سوم فعلboiled
صفت یا فعل حال استمراریboiling
زمان گذشتهboiled

عبارات و ترکیب‌ها

boil water

جوشاندن آب

boil eggs

جوشاندن تخم مرغ

boil pasta

جوشاندن پاستا

boil rice

جوشاندن برنج

boil vegetables

جوشاندن سبزیجات

boil down

کاهش دادن

boil over

سر رفتن

boil up

جوشیدن

on the boil

در حال جوش

boil dry

خشک شدن در حین جوشاندن

boil off

تبخیر شدن

off the boil

خارج از جوش

جملات نمونه

the kettle's on the boil .

کتلی در حال جوش است.

boil sth. in their jackets

آنها را در جاکت هایشان بجوشانید.

boil the maple sap.

شیره‌ی افرا را بجوشانید.

I'll boil up the stock.

من آب گوشت را بجوشانم.

a kettle of boiling water.

دیگ آب جوش.

The milk is boiling over.

شیر در حال سر رفتن است.

boil potatoes. Figurativelyboil pertains to intense agitation:

جوشاندن سیب زمینی. به طور مجازی، جوشیدن به معنای آشفتگی شدید است:

they boil down the syrup until it is very thick.

آنها شربت را تا زمانی که خیلی غلیظ شود، کاهش می‌دهند.

Saturday is forecast to be boiling and sunny.

پیش‌بینی می‌شود شنبه بسیار گرم و آفتابی باشد.

steep the tea in boiling water

چای را در آب جوش خیس کنید.

boil all the goodness out of coffee

تمام خوبی‌های قهوه را از بین ببرید.

boiled down the complex document.

سند پیچیده را خلاصه کرد.

She boiled with resentment.

او از کینه خشمگین بود.

The water boiled away.

آب تبخیر شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید