puzzles

[ایالات متحده]/[ˈpʌz(ə)lz]/
[بریتانیا]/[ˈpʌz(ə)lz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. چیزهایی که برای آزمایش مهارت یا دانش شما طراحی شده‌اند؛ یک وضعیت گیج‌کننده یا دشوار
v. گیج کردن یا به هم زدن؛ سرهم کردن چیزی به روشی گیج‌کننده

عبارات و ترکیب‌ها

puzzles me

معمولی من را به چالش می‌کشد

solving puzzles

حل کردن معماها

complex puzzles

معماهای پیچیده

puzzles and games

معماها و بازی‌ها

puzzled expression

حالت گیج و مبهوت

puzzles the mind

ذهن را به چالش می‌کشد

life puzzles

معماهای زندگی

puzzles remain

معماها باقی می‌مانند

puzzles together

معماها با هم

puzzles out

معماها را بیرون می‌آورم

جملات نمونه

i love solving logic puzzles on rainy afternoons.

من عاشق حل کردن پازل‌های منطقی در بعدازظهر‌های بارانی هستم.

the escape room was full of challenging puzzles.

اتاق فرار پر از پازل‌های چالش‌برانگیز بود.

he's really good at putting together jigsaw puzzles.

او در کنار هم قرار دادن پازل‌های جورچین خیلی خوب است.

the crossword puzzle kept me entertained for hours.

پازل جدول کلمات مرا برای ساعت‌ها سرگرم کرد.

the detective used puzzles to unravel the mystery.

مامور پلیس از پازل‌ها برای کشف رمز و راز استفاده کرد.

she enjoys creating puzzles for her children.

او از درست کردن پازل برای بچه‌هایش لذت می‌برد.

the company used puzzles to test employee skills.

شرکت از پازل‌ها برای آزمایش مهارت‌های کارمندان استفاده کرد.

we spent the evening working on a difficult puzzle.

ما شب را صرف کار روی یک پازل دشوار کردیم.

the ancient ruins contained intricate puzzles and traps.

آثار باستانی شامل پازل‌ها و تله‌های پیچیده بودند.

solving puzzles is a great way to exercise your brain.

حل کردن پازل‌ها راهی عالی برای ورزش دادن مغز شماست.

the game involved many mathematical puzzles.

بازی شامل پازل‌های ریاضی زیادی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید