solve conundrums
حل معماها
face conundrums
مواجهه با معماها
discuss conundrums
بحث درباره معماها
explore conundrums
کاوش در معماها
understand conundrums
درک معماها
analyze conundrums
تجزیه و تحلیل معماها
debate conundrums
مناظره درباره معماها
explain conundrums
توضیح معماها
navigate conundrums
عبور از معماها
confront conundrums
مقابله با معماها
she enjoys solving complex conundrums in her spare time.
او از حل کردن معماهای پیچیده در اوقات فراغت خود لذت می برد.
the team faced several conundrums during the project.
تیم در طول پروژه با چندین معمای پیچیده روبرو شد.
his ability to think critically helps him navigate through conundrums.
توانایی او در تفکر انتقادی به او کمک می کند تا از معماها عبور کند.
life is full of conundrums that require careful thought.
زندگی پر از معماهایی است که نیاز به تفکر دقیق دارد.
they discussed various conundrums at the philosophy club.
آنها در مورد معماهای مختلف در باشگاه فلسفه بحث کردند.
finding a solution to that conundrum took a lot of teamwork.
پیدا کردن راه حلی برای آن معما به تلاش زیادی از گروه نیاز داشت.
she often poses conundrums to challenge her students.
او اغلب معماهایی مطرح می کند تا دانش آموزان خود را به چالش بکشد.
conundrums can sometimes lead to innovative solutions.
معماها گاهی اوقات می توانند منجر به راه حل های نوآورانه شوند.
the detective was known for solving the toughest conundrums.
مامور پلیس به حل کردن سخت ترین معماها معروف بود.
we encountered a conundrum that required creative thinking.
ما با معمایی روبرو شدیم که نیاز به تفکر خلاق داشت.
solve conundrums
حل معماها
face conundrums
مواجهه با معماها
discuss conundrums
بحث درباره معماها
explore conundrums
کاوش در معماها
understand conundrums
درک معماها
analyze conundrums
تجزیه و تحلیل معماها
debate conundrums
مناظره درباره معماها
explain conundrums
توضیح معماها
navigate conundrums
عبور از معماها
confront conundrums
مقابله با معماها
she enjoys solving complex conundrums in her spare time.
او از حل کردن معماهای پیچیده در اوقات فراغت خود لذت می برد.
the team faced several conundrums during the project.
تیم در طول پروژه با چندین معمای پیچیده روبرو شد.
his ability to think critically helps him navigate through conundrums.
توانایی او در تفکر انتقادی به او کمک می کند تا از معماها عبور کند.
life is full of conundrums that require careful thought.
زندگی پر از معماهایی است که نیاز به تفکر دقیق دارد.
they discussed various conundrums at the philosophy club.
آنها در مورد معماهای مختلف در باشگاه فلسفه بحث کردند.
finding a solution to that conundrum took a lot of teamwork.
پیدا کردن راه حلی برای آن معما به تلاش زیادی از گروه نیاز داشت.
she often poses conundrums to challenge her students.
او اغلب معماهایی مطرح می کند تا دانش آموزان خود را به چالش بکشد.
conundrums can sometimes lead to innovative solutions.
معماها گاهی اوقات می توانند منجر به راه حل های نوآورانه شوند.
the detective was known for solving the toughest conundrums.
مامور پلیس به حل کردن سخت ترین معماها معروف بود.
we encountered a conundrum that required creative thinking.
ما با معمایی روبرو شدیم که نیاز به تفکر خلاق داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید