pyromaniac

[ایالات متحده]/ˌpaɪrəʊˈmeɪnɪæk/
[بریتانیا]/ˌpaɪroʊˈmeɪniæk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی با تمایل وسواس‌گونه به آتش زدن چیزها
adj. مربوط به یا مشخصه وسواس با آتش‌زدن
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

pyromaniac behavior

رفتار آدم فضول آتش

pyromaniac tendencies

گرایش‌های آدم فضول آتش

pyromaniac acts

اقدامات آدم فضول آتش

pyromaniac fascination

علاقه آدم فضول آتش

pyromaniac impulses

نجات‌های آدم فضول آتش

pyromaniac incidents

حوادث آدم فضول آتش

pyromaniac thoughts

افکار آدم فضول آتش

pyromaniac profile

پروفایل آدم فضول آتش

pyromaniac urges

وسوسه‌های آدم فضول آتش

جملات نمونه

the pyromaniac was fascinated by fire.

پیرومانیاک مجذوب آتش بود.

he was diagnosed as a pyromaniac after several incidents.

پس از چندین حادثه، او به عنوان یک پیرومانیاک تشخیص داده شد.

the pyromaniac set multiple fires in the neighborhood.

پیرومانیاک آتش‌های متعددی را در محله به وجود آورد.

authorities are concerned about the pyromaniac's behavior.

مقامات نگران رفتار پیرومانیاک هستند.

being a pyromaniac can lead to serious legal consequences.

پیرومانیاک بودن می‌تواند منجر به عواقب قانونی جدی شود.

the documentary explored the mind of a pyromaniac.

مستند به بررسی ذهن یک پیرومانیاک پرداخت.

she felt a strange attraction to the pyromaniac's art.

او احساس کشش عجیبی نسبت به هنر پیرومانیاک داشت.

firefighters are trained to deal with pyromaniacs.

آتش‌نشانان برای مقابله با پیرومانیاک‌ها آموزش دیده‌اند.

the pyromaniac confessed to starting the fire.

پیرومانیاک اعتراف کرد که آتش را به وجود آورده است.

psychologists study the behavior of a pyromaniac.

روانشناسان رفتار یک پیرومانیاک را مطالعه می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید