addicted to
اعتیاد به
drug addict
معتاد
a drug addict too far-gone for rehabilitation.
یک معتاد که برای توانبخشی خیلی دور افتاده است.
he's addicted to computers.
او به کامپیوترها معتاد است.
She was addicted to rock music.
او به موسیقی راک معتاد بود.
He was addicted to cocaine.
او به کوکائین معتاد بود.
He became addicted to the drug.
او به آن ماده مخدر معتاد شد.
You're not much of a TV addict, as I remember.
همانطور که به یاد دارم، شما خیلی معتاد تلویزیون نیستید.
she is addicted to chocolate; addicted to cocain.
او به شکلات معتاد است؛ به کوکائین معتاد است.
He was passionately addicted to pop music.
او به شدت به موسیقی پاپ معتاد بود.
She had become addicted to tranquillizers.
او به آرامبخشها معتاد شده بود.
she became addicted to alcohol and diet pills.
او به الکل و قرصهای رژیمی معتاد شد.
addicts are often the last people to face up to their problems.
معتادان اغلب آخرین کسانی هستند که با مشکلات خود روبرو میشوند.
they believe addicts have no morals and cannot be trusted.
آنها معتقدند معتادان هیچ اخلاقی ندارند و قابل اعتماد نیستند.
She's become addicted to love stories.
او به داستانهای عاشقانه معتاد شده است.
He was addicted to heroin at the age of 17.
او در سن 17 سالگی به هروئین معتاد بود.
My children are hopelessly addicted to television.
فرزندان من به طور ناامیدکننده به تلویزیون معتاد هستند.
the word ‘addict’ conjures up evil and corruption.
کلمه 'معتاد' شرارت و فساد را تداعی میکند.
Jiujitsu addict:good shit, pretty different th...
معتاد جیوجیتسو: چیز خوب، خیلی متفاوت...
A nurse is teaching disulfiram ( Antabuse) to a patient who is addicted to alcohol.
یک پرستار در حال آموزش دیسولفیرام (آنتا باز) به بیمار معتاد به الکل است.
The children are addicted to computer games.
کودکان به بازیهای کامپیوتری معتاد هستند.
a former drug addict who has come a long way.
یک معتاد سابق که راه زیادی را طی کرده است.
addicted to
اعتیاد به
drug addict
معتاد
a drug addict too far-gone for rehabilitation.
یک معتاد که برای توانبخشی خیلی دور افتاده است.
he's addicted to computers.
او به کامپیوترها معتاد است.
She was addicted to rock music.
او به موسیقی راک معتاد بود.
He was addicted to cocaine.
او به کوکائین معتاد بود.
He became addicted to the drug.
او به آن ماده مخدر معتاد شد.
You're not much of a TV addict, as I remember.
همانطور که به یاد دارم، شما خیلی معتاد تلویزیون نیستید.
she is addicted to chocolate; addicted to cocain.
او به شکلات معتاد است؛ به کوکائین معتاد است.
He was passionately addicted to pop music.
او به شدت به موسیقی پاپ معتاد بود.
She had become addicted to tranquillizers.
او به آرامبخشها معتاد شده بود.
she became addicted to alcohol and diet pills.
او به الکل و قرصهای رژیمی معتاد شد.
addicts are often the last people to face up to their problems.
معتادان اغلب آخرین کسانی هستند که با مشکلات خود روبرو میشوند.
they believe addicts have no morals and cannot be trusted.
آنها معتقدند معتادان هیچ اخلاقی ندارند و قابل اعتماد نیستند.
She's become addicted to love stories.
او به داستانهای عاشقانه معتاد شده است.
He was addicted to heroin at the age of 17.
او در سن 17 سالگی به هروئین معتاد بود.
My children are hopelessly addicted to television.
فرزندان من به طور ناامیدکننده به تلویزیون معتاد هستند.
the word ‘addict’ conjures up evil and corruption.
کلمه 'معتاد' شرارت و فساد را تداعی میکند.
Jiujitsu addict:good shit, pretty different th...
معتاد جیوجیتسو: چیز خوب، خیلی متفاوت...
A nurse is teaching disulfiram ( Antabuse) to a patient who is addicted to alcohol.
یک پرستار در حال آموزش دیسولفیرام (آنتا باز) به بیمار معتاد به الکل است.
The children are addicted to computer games.
کودکان به بازیهای کامپیوتری معتاد هستند.
a former drug addict who has come a long way.
یک معتاد سابق که راه زیادی را طی کرده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید