quiesced in silence
در سکوت آرام گرفت
quiesced for peace
برای صلح آرام گرفت
quiesced without complaint
بدون شکایت آرام گرفت
quiesced in thought
در فکر آرام گرفت
quiesced during night
در طول شب آرام گرفت
quiesced after turmoil
پس از آشفتگی آرام گرفت
quiesced from chaos
از هرج و مرج آرام گرفت
quiesced like shadows
مانند سایهها آرام گرفت
quiesced in nature
در طبیعت آرام گرفت
quiesced with grace
با وقار آرام گرفت
after the argument, he quiesced and allowed her to speak.
بعد از بحث، او آرام شد و اجازه داد او صحبت کند.
the crowd quiesced as the speaker took the stage.
هنگامی که سخنران روی صحنه رفت، جمعیت آرام شد.
she quiesced her thoughts before making a decision.
او قبل از تصمیم گیری افکار خود را آرام کرد.
the noise outside finally quiesced in the evening.
سر و صدا در خارج از آن شب آرام شد.
he quiesced his emotions to focus on the task at hand.
او احساسات خود را آرام کرد تا بر روی کاری که در دست داشت تمرکز کند.
as the music played, the children quiesced and listened.
همانطور که موسیقی پخش می شد، کودکان آرام شدند و گوش دادند.
the debate quiesced after a consensus was reached.
بحث پس از رسیدن به اجماع آرام شد.
she quiesced her doubts and took a leap of faith.
او تردیدهای خود را کنار گذاشت و یک قدم ایمان برداشت.
the storm eventually quiesced, bringing peace to the area.
طوفان در نهایت آرام شد و صلح را به منطقه آورد.
he quiesced his ambitions to support his family's needs.
او جاه طلبی های خود را کنار گذاشت تا از نیازهای خانواده خود حمایت کند.
quiesced in silence
در سکوت آرام گرفت
quiesced for peace
برای صلح آرام گرفت
quiesced without complaint
بدون شکایت آرام گرفت
quiesced in thought
در فکر آرام گرفت
quiesced during night
در طول شب آرام گرفت
quiesced after turmoil
پس از آشفتگی آرام گرفت
quiesced from chaos
از هرج و مرج آرام گرفت
quiesced like shadows
مانند سایهها آرام گرفت
quiesced in nature
در طبیعت آرام گرفت
quiesced with grace
با وقار آرام گرفت
after the argument, he quiesced and allowed her to speak.
بعد از بحث، او آرام شد و اجازه داد او صحبت کند.
the crowd quiesced as the speaker took the stage.
هنگامی که سخنران روی صحنه رفت، جمعیت آرام شد.
she quiesced her thoughts before making a decision.
او قبل از تصمیم گیری افکار خود را آرام کرد.
the noise outside finally quiesced in the evening.
سر و صدا در خارج از آن شب آرام شد.
he quiesced his emotions to focus on the task at hand.
او احساسات خود را آرام کرد تا بر روی کاری که در دست داشت تمرکز کند.
as the music played, the children quiesced and listened.
همانطور که موسیقی پخش می شد، کودکان آرام شدند و گوش دادند.
the debate quiesced after a consensus was reached.
بحث پس از رسیدن به اجماع آرام شد.
she quiesced her doubts and took a leap of faith.
او تردیدهای خود را کنار گذاشت و یک قدم ایمان برداشت.
the storm eventually quiesced, bringing peace to the area.
طوفان در نهایت آرام شد و صلح را به منطقه آورد.
he quiesced his ambitions to support his family's needs.
او جاه طلبی های خود را کنار گذاشت تا از نیازهای خانواده خود حمایت کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید