quiesced

[ایالات متحده]/kwɪˈɛs/
[بریتانیا]/kwiˈɛs/

ترجمه

vi. ساکت یا غیرفعال شدن

عبارات و ترکیب‌ها

quiesced in silence

در سکوت آرام گرفت

quiesced for peace

برای صلح آرام گرفت

quiesced without complaint

بدون شکایت آرام گرفت

quiesced in thought

در فکر آرام گرفت

quiesced during night

در طول شب آرام گرفت

quiesced after turmoil

پس از آشفتگی آرام گرفت

quiesced from chaos

از هرج و مرج آرام گرفت

quiesced like shadows

مانند سایه‌ها آرام گرفت

quiesced in nature

در طبیعت آرام گرفت

quiesced with grace

با وقار آرام گرفت

جملات نمونه

after the argument, he quiesced and allowed her to speak.

بعد از بحث، او آرام شد و اجازه داد او صحبت کند.

the crowd quiesced as the speaker took the stage.

هنگامی که سخنران روی صحنه رفت، جمعیت آرام شد.

she quiesced her thoughts before making a decision.

او قبل از تصمیم گیری افکار خود را آرام کرد.

the noise outside finally quiesced in the evening.

سر و صدا در خارج از آن شب آرام شد.

he quiesced his emotions to focus on the task at hand.

او احساسات خود را آرام کرد تا بر روی کاری که در دست داشت تمرکز کند.

as the music played, the children quiesced and listened.

همانطور که موسیقی پخش می شد، کودکان آرام شدند و گوش دادند.

the debate quiesced after a consensus was reached.

بحث پس از رسیدن به اجماع آرام شد.

she quiesced her doubts and took a leap of faith.

او تردیدهای خود را کنار گذاشت و یک قدم ایمان برداشت.

the storm eventually quiesced, bringing peace to the area.

طوفان در نهایت آرام شد و صلح را به منطقه آورد.

he quiesced his ambitions to support his family's needs.

او جاه طلبی های خود را کنار گذاشت تا از نیازهای خانواده خود حمایت کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید