stilled

[ایالات متحده]/[stɪld]/
[بریتانیا]/[stɪld]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به حالت ساکن درآوردن؛ از حرکت ایستادن؛ آرام کردن یا ساکت کردن؛ فرو نشاندن (احساسات، احساسات و غیره).
adj. ساکت؛ آرام؛ صلح آمیز.

عبارات و ترکیب‌ها

stilled waters

آب‌های آرام

stilled voice

صدای آرام

stilled heart

قلب آرام

stilled breath

نفس آرام

stilled the noise

صدا را آرام کرد

being stilled

در حال آرام شدن

stilled moment

لحظه آرام

stilled completely

کاملاً آرام

stilled surface

سطح آرام

stilled emotions

احساسات آرام

جملات نمونه

the bustling city noises stilled as the snow began to fall.

همهمه های شهر با شروع بارش برف ساکت شد.

her laughter stilled when she saw the surprise party.

خنده او زمانی که مهمانی غافلگیری را دید ساکت شد.

he stilled his hands, listening intently for any sound.

او دست هایش را ثابت کرد و با دقت به هر صدایی گوش می داد.

the wind stilled the leaves on the trees.

باد برگ های درختان را ساکن کرد.

a sudden silence stilled the room after the announcement.

پس از اعلام، سکوت ناگهانی اتاق را ساکت کرد.

the argument stilled as they realized their mistake.

با متوجه شدن اشتباهشان بحث متوقف شد.

stilled by fear, she couldn't move.

او که از ترس ساکن شده بود، نتوانست حرکت کند.

the music stilled, leaving a lingering feeling of sadness.

موسیقی متوقف شد و احساس غمگینی ماند.

he stilled his breathing to avoid detection.

او برای جلوگیری از شناسایی، نفسش را ثابت کرد.

the lake stilled, reflecting the moon's light.

دریاچه ساکن شد و نور ماه را منعکس کرد.

stilled waters run deep, they say.

می گویند آب های ساکن عمیق هستند.

the debate stilled for a moment as the speaker paused.

بحث برای لحظه ای متوقف شد وقتی سخنران مکث کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید