quizzed

[ایالات متحده]/[ˈkwɪz]/
[بریتانیا]/[ˈkwɪz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. پرسیدن یا آزمون کردن کسی، به ویژه در یک محیط رسمی؛ آزمون دانش کسی.
v. (گذراز فاعل quiz) کسی را پرسیدن.

عبارات و ترکیب‌ها

quizzed me

من را پرسش کردند

being quizzed

در حال پرسش شدن

quizzed him

او را پرسش کردند

quizzed thoroughly

به طور کامل پرسش کردند

quizzed her

او را پرسش کردند

quizzed closely

به طور نزدیک پرسش کردند

they quizzed

آنها پرسش کردند

quizzed students

دانشجویان را پرسش کردند

quizzed sharply

به طور حاد پرسش کردند

quizzed politely

به طور لطیف پرسش کردند

جملات نمونه

the students were quizzed on the material they had studied.

دانش‌آموزان درباره مطالبی که مطالعه کرده بودند آزمایش شدند.

he quizzed me about my weekend plans.

او من را درباره برنامه‌های ایام پایان هفته‌ام آزمایش کرد.

the interviewer quizzed her on her experience.

مقابله‌گر او را درباره تجربیاتش آزمایش کرد.

i quizzed my brother about his new job.

من برادرم را درباره شغل جدیدش آزمایش کردم.

the professor quizzed us on the key concepts.

پروفسور ما را درباره مفاهیم کلیدی آزمایش کرد.

she quizzed the team about the project's progress.

او تیم را درباره پیشرفت پروژه آزمایش کرد.

the children were quizzed about their favorite animals.

کودکان درباره حیوانات مورد علاقه‌شان آزمایش شدند.

he quizzed himself on vocabulary words.

او خودش را درباره کلمات لексیکال آزمایش کرد.

the reporter quizzed the politician on the issue.

گزارش‌گر سیاست‌مدار را درباره این مسئله آزمایش کرد.

we were quizzed thoroughly on the historical events.

ما درباره رویدادهای تاریخی به طور کامل آزمایش شدیم.

the teacher quizzed the class on grammar rules.

معلم کلاس را درباره قواعد گرامر آزمایش کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید