racehorse

[ایالات متحده]/'reɪshɔːs/
[بریتانیا]/'reshɔrs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اسب مورد استفاده برای مسابقه.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

Thoroughbred racehorse

اسبدوانی اصیل

Fast racehorse

اسبدوانی سریع

Racehorse trainer

مربی اسبدوانی

جملات نمونه

racehorses going at it hammer and tongs.

اسب‌های مسابقه با تمام توان و شدت در حال رقابت هستند.

The racehorse sprinted across the finish line.

اسب مسابقه با سرعت از خط پایان گذشت.

She placed a bet on the racehorse with the best odds.

او روی اسبی شرط‌بندی کرد که بهترین شانس را داشت.

The jockey rode the racehorse skillfully around the track.

اسب‌سوار به طور ماهرانه اسب مسابقه را در اطراف پیست هدایت کرد.

The racehorse galloped fiercely towards the lead.

اسب مسابقه با قدرت به سمت جلو و پیشتازی تاخت.

The racehorse trainer carefully monitored the horse's progress.

مربی اسب مسابقه به دقت پیشرفت اسب را زیر نظر داشت.

The racehorse was known for its speed and agility.

اسب مسابقه به خاطر سرعت و چابکی‌اش معروف بود.

The racehorse owner celebrated the victory with champagne.

صاحب اسب مسابقه پیروزی را با شامپاین جشن گرفت.

The racehorse was a favorite among fans at the racetrack.

اسب مسابقه در میان طرفداران در پیست مسابقه محبوب بود.

The racehorse's performance in the last race was disappointing.

عملکرد اسب مسابقه در آخرین مسابقه ناامیدکننده بود.

The racehorse's stamina and endurance impressed the spectators.

استقامت و دوام اسب مسابقه تماشاگران را تحت تاثیر قرار داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید