rally support
حمایت گرایی
rally together
برای گرد همی
rally for change
برای تغییر تظاهرات
political rally
تظاهرات سیاسی
(hold a) rally
برگزاری تظاهرات
pep rally
همایش تشویق
rally point
نقطه گردهمایی
rally from an illness
بهبود یافتن از بیماری
They will often rally in a crisis.
آنها اغلب در بحران متحد خواهند شد.
to rally the fleeing troops
برای تجمیع مجدد نیروهای فراری
a rally for the winning candidate
یک گردهمایی برای نامزد پیروز
rally troops at a parade ground.
جمع آوری نیروها در محل نمایش.
The mass rally was a total fiasco.
گردهمایی بزرگ یک فاجعه کامل بود.
The grand mass rally was held on the square.
گردهمایی بزرگ در میدان برگزار شد.
Rally round the flag; boys, rally round the flag.
دور پرچم جمع شوید؛ پسرها، دور پرچم جمع شوید.
a series of meetings to rally support for the union.
مجموعهای از جلسات برای جلب حمایت از اتحادیه.
a rally attended by around 100,000 people.
گردهمایی که حدود 100000 نفر در آن شرکت کردند.
if one girl is distraught the others will rally round.
اگر یک دختر پریشان باشد، دیگران دور هم جمع میشوند.
we appeal to all good men and true to rally to us.
ما از همه مردان خوب و صادق میخواهیم که به سمت ما بیایند.
rally the scattered soldiers of the troops
سربازان پراکنده را جمع کنید.
Jordanians rally to demand shoe tosser's release .
اردنیها برای خواستار آزادی پرتابکننده کفش دست به اعتراض زدند.
boosted their school with rallies and fund drives.
مدرسه خود را با تجمعات و جمعآوری کمکهای مالی افزایش دادند.
The Bank of England tried to rally the pound.
بانک انگلستان سعی کرد پوند را تقویت کند.
the king escaped to Perth to rally his own forces.
شاه برای جمع کردن نیروهای خود به پرث فرار کرد.
rally support
حمایت گرایی
rally together
برای گرد همی
rally for change
برای تغییر تظاهرات
political rally
تظاهرات سیاسی
(hold a) rally
برگزاری تظاهرات
pep rally
همایش تشویق
rally point
نقطه گردهمایی
rally from an illness
بهبود یافتن از بیماری
They will often rally in a crisis.
آنها اغلب در بحران متحد خواهند شد.
to rally the fleeing troops
برای تجمیع مجدد نیروهای فراری
a rally for the winning candidate
یک گردهمایی برای نامزد پیروز
rally troops at a parade ground.
جمع آوری نیروها در محل نمایش.
The mass rally was a total fiasco.
گردهمایی بزرگ یک فاجعه کامل بود.
The grand mass rally was held on the square.
گردهمایی بزرگ در میدان برگزار شد.
Rally round the flag; boys, rally round the flag.
دور پرچم جمع شوید؛ پسرها، دور پرچم جمع شوید.
a series of meetings to rally support for the union.
مجموعهای از جلسات برای جلب حمایت از اتحادیه.
a rally attended by around 100,000 people.
گردهمایی که حدود 100000 نفر در آن شرکت کردند.
if one girl is distraught the others will rally round.
اگر یک دختر پریشان باشد، دیگران دور هم جمع میشوند.
we appeal to all good men and true to rally to us.
ما از همه مردان خوب و صادق میخواهیم که به سمت ما بیایند.
rally the scattered soldiers of the troops
سربازان پراکنده را جمع کنید.
Jordanians rally to demand shoe tosser's release .
اردنیها برای خواستار آزادی پرتابکننده کفش دست به اعتراض زدند.
boosted their school with rallies and fund drives.
مدرسه خود را با تجمعات و جمعآوری کمکهای مالی افزایش دادند.
The Bank of England tried to rally the pound.
بانک انگلستان سعی کرد پوند را تقویت کند.
the king escaped to Perth to rally his own forces.
شاه برای جمع کردن نیروهای خود به پرث فرار کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید