raspy

[ایالات متحده]/ˈræspi/
[بریتانیا]/ˈræspi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. صدای خشن یا خراشنده؛ زود رنج یا به راحتی اذیت شونده

عبارات و ترکیب‌ها

raspy voice

صدای خشن

raspy cough

سرفه خشن

raspy laugh

خنده خشن

raspy throat

گلوگاه خشن

raspy whisper

نجوا خشن

raspy sound

صدای خشن

raspy breathing

تنفس خشن

raspy singer

خواننده خشن صدا

raspy tone

لحن خشن

raspy accent

لهجه خشن

جملات نمونه

her voice was raspy after the concert.

صدای او بعد از کنسرت خشن بود.

he spoke in a raspy whisper.

او با لحنی خشن زمزمه کرد.

the cold weather left me with a raspy throat.

سرما باعث شد که گلویم خشن شود.

she has a raspy laugh that is infectious.

خنده او که خشن است، مسری است.

he cleared his throat, producing a raspy sound.

او گلویش را صاف کرد و صدایی خشن ایجاد کرد.

the singer's raspy tone gave the song character.

لحن خشن خواننده به آهنگ شخصیت داد.

after the cold, my voice turned raspy.

بعد از سرما، صدای من خشن شد.

she tried to sing, but her raspy voice wouldn't cooperate.

او سعی کرد بخواند، اما صدای خشنش همکاری نکرد.

his raspy voice reminded me of an old blues singer.

صدای خشن او من را به یاد یک خواننده بلوز قدیمی انداخت.

after yelling at the game, i had a raspy voice.

بعد از فریاد زدن در بازی، صدایم خشن شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید