tired

[ایالات متحده]/ˈtaiəd/
[بریتانیا]/taɪrd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. خسته; فرسوده
v. خسته شدن; از چیزی خسته شدن
Word Forms
قسمت سوم فعلtired
زمان گذشتهtired

عبارات و ترکیب‌ها

tired of

خسته از

so tired

خیلی خسته

tired out

کاملاً خسته

feel tired

احساس خستگی کردن

get tired

خسته شود

get tired of

از خسته شدن

got tired

خسته شده

got tired of

از خسته شدن

dead tired

خیلی خسته

be tired from

از... خسته بودن

جملات نمونه

he was tired and crotchety.

او خسته و بداخلاق بود.

she was tired and irritable.

او خسته و عصبی بود.

he was tired and jumpy.

او خسته و مضطرب بود.

the journey had tired her.

سفر او را خسته کرده بود.

I'm tired with walking.

من از پیاده‌روی خسته شده‌ام.

The tired old man shambles.

مرد پیر و خسته با بی‌حوصلگی قدم برمی‌دارد.

got tired of the macho bit.

از این جنبه مردانه خسته شدم.

tired of the same old sandwiches.

از ساندویچ‌های همیشه یکسان خسته شده‌ام.

I'm a bit tired tonight.

امشب کمی خسته هستم.

I'm not a bit tired now.

حالا اصلاً خسته نیستم.

tired of your childish pranks.

از شوخی‌های کودکانه شما خسته شده ام.

I'm tired of your conversation.

از صحبت‌های شما خسته شده‌ام.

She was too tired to continue.

او آنقدر خسته بود که نتوانست ادامه دهد.

she felt tired and achy.

او احساس خستگی و درد می‌کرد.

we got there, tired and bedraggled.

ما آنجا رسیدیم، خسته و به هم ریخته.

today's gimme society; tired of gimme letters.

جامعه امروز 'بده'; خسته از حروف 'بده'.

tired of going down the pub every night.

خسته از رفتن به بار هر شب.

نمونه‌های واقعی

Because I'm tired of hiding and tired of lying by omission.

من از پنهان کردن و دروغ گفتن به روشی خسته شده ام.

منبع: Listen to a little bit of fresh news every day.

Camara arrived October 27 tired and hungry.

کامرارا در 27 اکتبر خسته و گرسنه رسید.

منبع: This month VOA Special English

It means the same as 'very tired' or 'exhausted'.

این به معنای همان 'بسیار خسته' یا 'خسته' است.

منبع: Oxford University: IELTS Foreign Teacher Course

I am sick and tired of the women I know being sick and tired.

من از اینکه زنانی که می شناسم خسته و بیمار هستند، خسته و بیمار شده ام.

منبع: TED Talks (Video Edition) January 2019 Collection

" You're tired, old man, " he said. " You're tired inside."

"- تو خسته ای پیرمرد،" او گفت. " تو درونت خسته است."

منبع: The Old Man and the Sea

OK, pal. -You're still very tired.

باشه، رفیق. - تو هنوز خیلی خسته ای.

منبع: Go blank axis version

His arm was really, really tired.

بازوی او واقعا واقعا خسته بود.

منبع: Spider-Man: No Way Home

I'm sure he's tired. I'm sure you're tired.

مطمئنم او خسته است. مطمئنم شما خسته هستید.

منبع: Kung Fu Panda 3

I'm taking a year off because I'm just really tired.

من یک سال مرخصی می گیرم چون واقعا خسته ام.

منبع: The Guardian Reading Selection

My character is like never tired. - Never tired.

شخصیت من مثل اینه که هرگز خسته نمیشه. - هرگز خسته نمیشه.

منبع: Actor Dialogue (Bilingual Selection)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید