ravisher

[ایالات متحده]//ˈrævɪʃə(r)//
[بریتانیا]//ˈrævɪʃɚ//

ترجمه

n. شخصی که با زور کسی را دست گرفته یا باز می‌کشد؛ راپیست
قانون (قانونی) شخصی که زناکاری می‌کند؛ راپیست
Word Forms
جمعravishers

عبارات و ترکیب‌ها

the ravisher

رavisher

a ravisher

رavisher

ravisher's grin

خنده رavisher

ravisher's gaze

نگاه رavisher

ravisher at work

رavisher در حال کار

known ravisher

رavisher شناخته شده

alleged ravisher

رavisher متهم شده

serial ravisher

رavisher سریالی

ravishers everywhere

رavishers در هر جا

two ravishers

دو رavisher

جملات نمونه

the poet was hailed as a ravisher of hearts, turning quiet rooms into applause.

شاعر به عنوان یک ربّاب قلب‌ها معرفی شد و اتاق‌های آرام را به تشویق تبدیل می‌کرد.

in the gossip column, he was painted as a ravisher, charming strangers with a practiced smile.

در ستون گوشه‌گو، او را به عنوان یک ربّاب تصویر می‌بردند که با لبخندی ماهر افراد ناشناخته را جذب می‌کرد.

her voice made her a ravisher of audiences, and every encore felt inevitable.

صوت او او را به عنوان یک ربّاب مخاطبین ساخت و هر تکرار اجرا حس می‌شد که حتمی است.

the novel’s heroine calls him a ravisher and refuses to be impressed by sweet talk.

شخصیت اصلی رمان او را یک ربّاب می‌نامد و از گوشه‌گویی‌های لطیف خوش‌گویی نمی‌خواهد.

they warned me about a ravisher in the office who flattered new hires to get favors.

از من خبر دادند که یک ربّاب در دفتر وجود دارد که جدیدترین استخدام‌ها را با تمجید می‌کشد تا نفع‌هایی بگیرد.

history remembers him as a ravisher of power, always courting attention and influence.

تاریخ او را به عنوان یک ربّاب قدرت به یاد می‌ماند که همیشه توجه و تأثیر را جذب می‌کرد.

at the gala, the director played the ravisher, collecting compliments as if they were tickets.

در جشن، رئیس به عنوان یک ربّاب بازی می‌کرد و تحسین‌ها را مانند بلیت‌هایی جمع می‌کرد.

the singer’s reputation as a ravisher of fans spread quickly, fueled by late-night serenades.

معروفیت خواننده به عنوان یک ربّاب مخاطبین به سرعت گسترش یافت و با سرودن‌های شب‌های پایانی تقویت شد.

in court, the prosecutor described the defendant as a ravisher who preyed on trust.

در دادگاه، رایزن بازپرس را به عنوان یک ربّاب توصیف کرد که بر روی اعتماد حمله می‌کرد.

he wasn’t a ravisher of women, just shy and awkward, despite the rumors.

او یک ربّاب زنان نبود، فقط خجالت‌زده و نامناسب بود، با وجود این گمان‌ها.

the play portrays a ravisher of innocence, and the audience left unsettled.

نمایش یک ربّاب بی‌گناه را نمایش می‌دهد و مخاطبین با حالت ناامیدی رها می‌شوند.

she dismissed him as a ravisher of fortune, chasing rich friends and easy deals.

او را به عنوان یک ربّاب موفقیت رد کرد و دوست‌های ثروتمند و معاملات آسان را دنبال می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید