raíz

[ایالات متحده]/[raˈiθ]/
[بریتانیا]/[raˈis]/

ترجمه

n. بخش گیاهی که آن را به زمین یا به یک پشتیبان متصل می‌کند، معمولاً زیر زمینی، که آب و غذایی را به بقیه گیاه می‌رساند؛ علت اساسی، منبع یا مبدا چیزی؛ مورفم که به عنوان واحد اساسی یک کلمه عمل می‌کند؛ در ریاضیات، عدد یا مقداری که وقتی به تعداد مشخصی در خود ضرب شود، عدد دیگری را می‌دهد.

جملات نمونه

the root cause of the problem was never identified.

عامل اصلی این مشکل هرگز شناسایی نشد.

square roots are a fundamental concept in algebra.

جذر مربع یک مفهوم بنیادی در جبر است.

ginger adds a spicy flavor to this stir-fry dish.

زنجبیل یک طعم گرم به این غذای سرخ کردنی می‌دهد.

the dentist had to extract the damaged tooth root.

دندانپزشک مجبور شد ریشه دندان آسیب دیده را خارج کند.

even the smallest plants have a complex root system.

حتی گیاهان کوچک‌ترین نیز دارای سیستم ریشه‌ای پیچیده‌ای هستند.

we need to find a way to root out the corruption.

ما باید راهی برای ریشه‌کنی فساد پیدا کنیم.

she discovered her celtic roots during her trip to ireland.

او در طی سفر خود به ایرلند ریشه‌های سلته خود را کشف کرد.

fanatical supporters are often referred to as rooters.

پشتیبانان وفادار اغلب به عنوان ریشه‌کنندگان یاد می‌شوند.

the candidate struck a chord with grass-roots voters.

نامزد با افرادی که در سطح پایه رأی می‌دادند هم‌آهنگی پیدا کرد.

languages often share a common latin or greek root.

زبان‌ها اغلب یک ریشه لاتین یا یونانی مشترک دارند.

the company offers a rooting service for mobile phones.

این شرکت یک خدمات ریشه‌کنی برای تلفن‌های همراه ارائه می‌دهد.

he planted the money tree deep in the soil for better root growth.

او درخت پول را به عمق زمین کاشت تا رشد بهتر ریشه‌ها داشته باشد.

can you trace the root of this rumor back to its source?

آیا می‌توانی علت این گویش را به منبع آن بازگو کنی؟

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید