reactionary

[ایالات متحده]/riˈækʃənri/
[بریتانیا]/riˈækʃəneri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مخالف پیشرفت سیاسی یا اجتماعی; فوق العاده محافظه کار
n. فردی که مخالف پیشرفت سیاسی یا اجتماعی است; فردی فوق العاده محافظه کار
Word Forms

جملات نمونه

This threw the reactionary police into utter panic.

این اقدام باعث وحشت کامل پلیس‌های متعصب شد.

The reactionary officer then ordered him arrested.

سپس افسر متعصب دستور بازداشت او را صادر کرد.

The reactionary troops are being hit everywhere.

نیروهای متعصب در همه جا مورد حمله قرار می‌گیرند.

They forced thousands of peasants into their reactionary armies.

آنها هزاران دهقان را به زور به ارتش‌های خود پیوند دادند.

The reactionary regime was thrown down by an armed uprising.

رژیم متعصب توسط یک قیام مسلحانه سرنگون شد.

The reactionary ruling clique was torn by internal strife.

گروه حاکم متعصب و منفور در اثر اختلافات درونی از هم پاشید.

Some of the labour leaders were also questioned by the reactionary police.

برخی از رهبران کارگری نیز توسط پلیس‌های متعصب مورد بازجویی قرار گرفتند.

The reactionary government tried vainly to take the steam out of the protest movement.

دولت متعصب به طور بیهوده تلاش کرد تا شور و نشاط جنبش اعتراض را از بین ببرد.

نمونه‌های واقعی

It has. They've shifted more from a reactionary to a protection role, and the threats have just skyrocketed.

این اتفاق افتاده است. آنها بیشتر از یک نقش واکنشی به سمت نقش محافظتی تغییر کرده اند و تهدیدها به طور تصاعدی افزایش یافته است.

منبع: NPR News January 2022 Compilation

And we see, you know, Twitter on the other hand is condemning the executive order as reactionary, as politicized.

و ما می بینیم، شما می دانید، از طرف دیگر، توییتر فرمان اجرایی را به عنوان واکنشی و سیاسی محکوم می کند.

منبع: NPR News June 2020 Compilation

As twee as they are numerous, they truss reactionary class politics in sentimental plots to flog to suggestible foreigners.

با وجود اینکه آنها به طرز بامزه و زیاد هستند، سیاست طبقاتی واکنشی را در طرح های احساسی برای فروش به افراد مایل به انجام آن قرار می دهند.

منبع: Selected English short passages

The social effects of novels, films, comic books and pop music were condemned by the grumpy reactionaries of the time.

اثرات اجتماعی رمان ها، فیلم ها، کتاب های کمیک و موسیقی پاپ توسط واکنشگرهای عصبانی آن زمان محکوم شد.

منبع: The Economist (Summary)

We started off with interventions like the general food distribution which was a bit reactionary like after drought or floods.

ما با مداخلاتی مانند توزیع کلی غذا شروع کردیم که کمی واکنشی مانند پس از خشکسالی یا سیل بود.

منبع: VOA Standard English_Americas

They're the perfect antidote to reactionary nationalism.

آنها خنثی‌کننده کامل ملی‌گرایی واکنشی هستند.

منبع: TED Talks (Audio Version) November 2017 Collection

They should not let their indignation turn them into reactionaries.

نباید اجازه دهند خشم آنها آنها را به واکنشگر تبدیل کند.

منبع: The Economist Culture

Those are run by ultraconservative reactionaries, who only know how to write diatribes.

اینها توسط واکنشگرهای فوق العاده محافظه کار اداره می شود که فقط می دانند چگونه باید نامه های تند بنویسند.

منبع: 2010 ESLPod

But terrible tragedy lay hidden behind this grinning through a horse-collar of the reactionary party.

اما یک تراژدی وحشتناک پشت این لبخند از طریق یک یقه اسب در حزب واکنشگر پنهان بود.

منبع: News from Wuyou Township (Part 2)

When the poor gentleman returns and finds his familiar chaos transformed into a hateful order, he becomes a reactionary.

وقتی آن جنتلمن فقیر باز می گردد و آشوب آشنای خود را به یک نظم نفرت انگیز تبدیل شده می یابد، به یک واکنشگر تبدیل می شود.

منبع: Southwest Associated University English Textbook

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید