right-wing

[ایالات متحده]/ˌraɪtˈwɪŋ/
[بریتانیا]/ˌraɪtˈwɪŋ/

ترجمه

adj. مربوط به جناح راست سیاسی یا گروه‌های محافظه‌کار

عبارات و ترکیب‌ها

right-wing politics

سیاست راست‌گرا

right-wing ideology

ایدئولوژی راست‌گرا

right-wing support

حمایت راست‌گرا

right-wing media

رسانه‌های راست‌گرا

right-wing agenda

برنامه راست‌گرا

right-wing voter

راه‌انداز راست‌گرا

becoming right-wing

تبدیل شدن به راست‌گرا

right-wing stance

موضع راست‌گرا

right-wing group

گروه راست‌گرا

right-wing views

دیدگاه‌های راست‌گرا

جملات نمونه

the right-wing politician advocated for lower taxes and less government regulation.

سیاستمدار راست‌گرا از کاهش مالیات‌ها و کاهش مقررات دولتی حمایت کرد.

many right-wing voters prioritize national security and border control.

بسیاری از رای‌دهندگان راست‌گرا امنیت ملی و کنترل مرزی را در اولویت قرار می‌دهند.

the party's right-wing stance on immigration proved controversial.

موضع راست‌گرایانه حزب در مورد مهاجرت بحث‌برانگیز بود.

he is often described as a staunch right-wing conservative.

او اغلب به عنوان یک محافظه‌کار راست‌گرای استوار توصیف می‌شود.

the right-wing media outlet frequently promotes nationalist views.

رسانه راست‌گرا به طور مکرر دیدگاه‌های ملی‌گرا را ترویج می‌کند.

there's a growing right-wing movement gaining traction in the country.

یک جنبش راست‌گرایانه رو به رشد در حال به دست آوردن جایگاه در کشور است.

she shifted her position slightly to appeal to right-wing voters.

او برای جلب نظر رای‌دهندگان راست‌گرا، اندکی موضع خود را تغییر داد.

the debate centered on the right-wing agenda for economic reform.

بحث بر سر برنامه راست‌گرایانه برای اصلاحات اقتصادی متمرکز بود.

the right-wing think tank published a report on fiscal policy.

گروه اندیشه‌پردازی راست‌گرا گزارشی در مورد سیاست‌های مالی منتشر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید