reactively

[ایالات متحده]/[ˈriː.æktɪ.vli]/
[بریتانیا]/[ˈriː.æk.tɪ.v.li]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به صورت واکنش‌گرا؛ به سرعت و فوراً به رویدادها یا انگیزه‌ها پاسخ دادن؛ به گونه‌ای که بر اساس واکنش به چیزی و نه شروع به اقدام باشد.

عبارات و ترکیب‌ها

reactively adjusting

تغییر واکنش گا

reactively responding

پاسخ دادن واکنش گا

reactively changing

تغییر واکنش گا

reactively shifting

تغییر جایگاه واکنش گا

reactively adapting

سازگار شدن واکنش گا

reactively working

کار کردن واکنش گا

reactively speaking

گفتن واکنش گا

reactively moving

حرکت کردن واکنش گا

reactively behaving

رفتار کردن واکنش گا

reactively influencing

تأثیر گذار شدن واکنش گا

جملات نمونه

the stock market reacted reactively to the news, plummeting within minutes.

بازار سهام به صورت واکنش‌گرا به خبر واکنش نشان داد و در کمتر از یک دقیقه به شدت کاهش یافت.

she reactively dismissed the idea without fully considering its merits.

او به صورت واکنش‌گرا ایده را رد کرد بدون اینکه تمامی جنبه‌های مثبت آن را در نظر بگیرد.

the team worked reactively, addressing issues as they arose during the project.

تیم به صورت واکنش‌گرا کار کرد و مشکلات را به محض بروز آن‌ها در طول پروژه حل می‌کرد.

the system is designed to reactively adjust to changing environmental conditions.

این سیستم به گونه‌ای طراحی شده است که به صورت واکنش‌گرا به تغییرات شرایط محیطی پاسخ دهد.

he reactively defended his position, even though it was flawed.

او به صورت واکنش‌گرا موضع خود را دفاع کرد، در حالی که این موضع نقص‌هایی داشت.

the company reactively implemented new security measures after the breach.

شرکت به صورت واکنش‌گرا پس از وقوع نشت، اقدامات امنیتی جدیدی اجرا کرد.

the software reactively updates itself to patch security vulnerabilities.

نرم‌افزار به صورت واکنش‌گرا خود را به‌روز می‌کند تا نقص‌های امنیتی را جبران کند.

the government reactively responded to the public outcry with new legislation.

دولت به صورت واکنش‌گرا با قانون‌گذاری جدید به شکایت‌های عمومی پاسخ داد.

the algorithm reactively filters spam emails based on keywords.

الگوریتم به صورت واکنش‌گرا ایمیل‌های اسپم را بر اساس کلمات کلیدی فیلتر می‌کند.

the engine control unit reactively adjusts fuel injection based on sensor data.

واحد کنترل موتور به صورت واکنش‌گرا بر اساس داده‌های حسگر، تزریق سوخت را تنظیم می‌کند.

the customer service team reactively addressed customer complaints on social media.

تیم خدمات مشتریان به صورت واکنش‌گرا شکایت‌های مشتریان را در رسانه‌های اجتماعی پاسخ گویی می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید