calculatingly

[ایالات متحده]/[ˈkæljʊleɪtɪŋli]/
[بریتانیا]/[ˈkæljʊleɪtɪŋli]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به شکل محاسباتی؛ به‌طور قصدی و استراتژیک؛ به‌گونه‌ای که نشان‌دهنده تمرکز بر نتایج عملی و خود‌مصرفی است.

عبارات و ترکیب‌ها

calculatingly smiled

خندید با حساب و کتاب

calculatingly agreed

با حساب و کتاب موافقت کرد

calculatingly responded

با حساب و کتاب پاسخ داد

calculatingly paused

با حساب و کتاب متوقف شد

calculatingly moved

با حساب و کتاب حرکت کرد

calculatingly spoke

با حساب و کتاب گفت

calculatingly waited

با حساب و کتاب منتظر ماند

calculatingly positioned

با حساب و کتاب موقعیت گرفت

calculatingly avoided

با حساب و کتاب از آن خودداری کرد

calculatingly chose

با حساب و کتاب انتخاب کرد

جملات نمونه

he looked calculatingly at the chessboard, considering his next move.

او با دقت به تخته چشیدن نگاه کرد و حرکت بعدی خود را در نظر گرفت.

she smiled calculatingly, knowing she had the upper hand.

او با دقت لبخند زد، چون می‌دانست که در موقعیت بهتری قرار دارد.

the lawyer questioned the witness calculatingly, searching for inconsistencies.

advocaat به شاکی با دقت سوال کرد و در جستجوی ناسازگاری‌ها بود.

he responded calculatingly to the offer, feigning disinterest.

او به پیشنهاد با دقت پاسخ داد و نشان داد که علاقه‌ای ندارد.

she moved calculatingly through the crowd, avoiding unwanted attention.

او با دقت از جمع خودش را حرکت داد و توجه ناخواسته را از خود پنهان کرد.

the politician spoke calculatingly to appeal to a wider audience.

سیاستمدار با دقت سخن می‌گوید تا جمع بزرگ‌تری را جذب کند.

he invested calculatingly, analyzing market trends meticulously.

او با دقت سرمایه گذاری کرد و به طور دقیق روند بازار را تحلیل کرد.

she negotiated calculatingly, aiming for the best possible deal.

او با دقت مذاکره کرد و به دنبال بهترین معامله ممکن بود.

he arranged the furniture calculatingly to maximize the space.

او با دقت مبلمان را چید و فضایی بیشتری را به حداکثر رساند.

she chose her words calculatingly, wanting to avoid an argument.

او با دقت کلمات خود را انتخاب کرد، چون می‌خواست جدالی را جلوگیری کند.

he approached the problem calculatingly, breaking it down into smaller parts.

او با دقت به مشکل نزدیک شد و آن را به قسمت‌های کوچکتر تقسیم کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید