reaffirmed

[ایالات متحده]/ˌriːəˈfɜːmd/
[بریتانیا]/ˌriːəˈfɜrmd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. دوباره بیان کردن یا تأیید کردن چیزی که قبلاً بیان شده است

عبارات و ترکیب‌ها

reaffirmed commitment

تأکید مجدد تعهد

reaffirmed support

تأکید مجدد حمایت

reaffirmed intent

تأکید مجدد قصد

reaffirmed belief

تأکید مجدد باور

reaffirmed position

تأکید مجدد موضع

reaffirmed values

تأکید مجدد ارزش‌ها

reaffirmed principles

تأکید مجدد اصول

reaffirmed trust

تأکید مجدد اعتماد

reaffirmed goal

تأکید مجدد هدف

reaffirmed relationship

تأکید مجدد رابطه

جملات نمونه

the committee reaffirmed its commitment to sustainability.

کمیته بار دیگر بر تعهد خود به پایداری تأکید کرد.

she reaffirmed her support for the project during the meeting.

او در طول جلسه از حمایت خود از پروژه بار دیگر تأکید کرد.

he reaffirmed the importance of teamwork in achieving success.

او بار دیگر بر اهمیت کار گروهی در دستیابی به موفقیت تأکید کرد.

the president reaffirmed the nation's dedication to education.

رئیس جمهور بار دیگر بر تعهد کشور به آموزش تأکید کرد.

they reaffirmed their friendship after years of distance.

آنها پس از سال‌ها دوری، دوستی خود را بار دیگر تأیید کردند.

the study reaffirmed previous findings about climate change.

این مطالعه یافته‌های قبلی در مورد تغییرات آب و هوایی را بار دیگر تأیید کرد.

the teacher reaffirmed the importance of homework for learning.

معلم بار دیگر بر اهمیت تکالیف برای یادگیری تأکید کرد.

during the conference, they reaffirmed their goals for the year.

در طول کنفرانس، آنها اهداف خود را برای سال بار دیگر تأیید کردند.

the survey results reaffirmed the need for better healthcare.

نتایج نظرسنجی نیاز به مراقبت‌های بهداشتی بهتر را بار دیگر تأیید کرد.

the agreement was reaffirmed by all parties involved.

توافق توسط همه طرف‌های ذینفع بار دیگر تأیید شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید