reassign

[ایالات متحده]/riːə'saɪn/
[بریتانیا]/'riə'saɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. واگذار کردن یا منصوب کردن (کسی) به موقعیت یا وظیفه‌ای متفاوت
Word Forms
زمان گذشتهreassigned
قسمت سوم فعلreassigned
شکل سوم شخص مفردreassigns
صفت یا فعل حال استمراریreassigning

جملات نمونه

reassigned the ambassador to a new post; reassigned the job to more experienced workers.

سفیر به یک سمت جدید منتقل شد؛ کار به کارگران با تجربه تر واگذار شد.

he had been reassigned to another post.

او به سمت دیگری منتقل شده بود.

Duties have been reassigned to avoid wasteful duplication of work.

وظایف به منظور جلوگیری از تکرار غیرضروری کارها به افراد جدیدی محول شده‌اند.

it ordered the ministries to reassign 10 per cent of the vehicles.

دستور داد که وزارتخانه ها 10 درصد از وسایل نقلیه را به افراد دیگر واگذار کنند.

Results show that reassigned wavelet scalogram has higher time-frequency resolution than wavelet scalogram and can well identify such close low-frequency components.

نتایج نشان می‌دهد که مقیاس‌سنج موجک بازتعریف شده نسبت به مقیاس‌سنج موجک، وضوح بالاتر زمان-فرکانس دارد و می‌تواند به خوبی چنین مولفه‌های فرکانس پایین نزدیک را شناسایی کند.

The manager decided to reassign some employees to different departments.

مدیر تصمیم گرفت تعدادی از کارمندان را به بخش‌های مختلف منتقل کند.

It's common for companies to reassign tasks based on employees' strengths.

برای شرکت‌ها معمول است که وظایف را بر اساس نقاط قوت کارکنان واگذار کنند.

The teacher had to reassign seating arrangements due to a conflict between students.

معلم مجبور شد به دلیل درگیری بین دانش آموزان، چیدمان صندلی ها را تغییر دهد.

The project manager may need to reassign resources to meet tight deadlines.

مدیر پروژه ممکن است نیاز داشته باشد منابع را برای رعایت مهلت‌های مقرر بازتعریف کند.

The company decided to reassign the project to a different team for better results.

شرکت تصمیم گرفت پروژه را برای دستیابی به نتایج بهتر به یک تیم دیگر واگذار کند.

It's important to reassign responsibilities when team dynamics change.

هنگامی که پویایی گروه تغییر می‌کند، واگذاری مسئولیت‌ها مهم است.

The supervisor will reassign the duties to ensure a smooth workflow.

سرپرست وظایف را برای اطمینان از گردش کار روان، بازتعریف خواهد کرد.

The department head may reassign roles to improve efficiency within the team.

رئیس بخش ممکن است نقش‌ها را برای بهبود کارایی در داخل تیم بازتعریف کند.

Managers often reassign tasks to balance workloads among team members.

مدیران اغلب وظایف را برای متعادل کردن حجم کاری بین اعضای تیم بازتعریف می‌کنند.

The company decided to reassign the project manager to a different project.

شرکت تصمیم گرفت مدیر پروژه را به یک پروژه دیگر منتقل کند.

نمونه‌های واقعی

As a result, Professor Keating's duties have been reassigned.

در نتیجه، وظایف استاد کیتینگ به افراد دیگر محول شده است.

منبع: Out of Control Season 3

Well, thanks to you, my unit's being reassigned.

خب، به لطف شما، واحد من در حال تغییر و تحول است.

منبع: Sherlock Holmes: The Basic Deduction Method Season 2

And its acting administration, Melvin Carraway, has been reassigned to another job.

و مدیریت موقت آن، ملوین کاررو، به شغل دیگری منتقل شده است.

منبع: CNN Selected June 2015 Collection

Moore will take a leave of absence and then be reassigned to NASA headquarters in Washington.

مور در مرخصی خواهد رفت و سپس به مقر ناسا در واشنگتن منتقل خواهد شد.

منبع: Listen to this 3 Advanced English Listening

You may wanna get yourself reassigned, Dr. Stevens. I don't think we'll be operating today.

شاید بهتر باشد خودتان را به جای دیگری منتقل کنید، دکتر استیونس. فکر نمی کنم امروز بتوانیم فعالیت کنیم.

منبع: Grey's Anatomy Season 2

State officials say they have reassigned the worker who mistakenly hit the alert button on Saturday.

مقامات ایالتی می گویند که کارگری که به اشتباه دکمه هشدار را در روز شنبه فشار داده بود، به جای دیگری منتقل شده است.

منبع: PBS English News

And by then, it's sometimes too difficult to reassign tasks or solve conflict without damaging relationships.

و تا آن زمان، گاهی اوقات انجام وظایف یا حل اختلافات بدون آسیب رساندن به روابط بسیار دشوار است.

منبع: Crash Course: Business in the Workplace

Google quickly reassigned Blake from the project, announcing that his ideas were not supported by the evidence.

گوگل به سرعت بلیک را از پروژه خارج کرد و اعلام کرد که ایده های او با شواهد مطابقت ندارد.

منبع: 6 Minute English

Ms. Biancofiore who says she is opposed to same sex marriage but supports civil unions was hastily reassigned to another ministry.

خانم بیانکوفیورو که می گوید با ازدواج همجنس گرایان مخالف است اما از اتحادیه های مدنی حمایت می کند، به سرعت به وزارتخانه دیگری منتقل شد.

منبع: BBC Listening Collection May 2013

But it'll just be you. We've already reassigned Kalinda and Cary.

اما فقط شما خواهید بود. ما قبلاً کالیندا و کری را منتقل کرده ایم.

منبع: The Good Wife Season 1

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید