She smiled reassuringly at the nervous student.
او با اطمینان خاطر به دانشآموز مضطرب لبخند زد.
The doctor spoke reassuringly to the worried patient.
پزشک با لحنی اطمینان بخش با بیمار مضطرب صحبت کرد.
He patted her hand reassuringly.
او با اطمینان خاطر دست او را نوازش کرد.
The teacher nodded reassuringly to the struggling student.
معلم با سر تکان دادن اطمینان بخش به دانش آموزی که مشکل داشت، سر تکان داد.
She gave him a reassuringly firm handshake.
او دست دادن محکم و اطمینان بخشی با او داشت.
She smiled reassuringly at the nervous student.
او با اطمینان خاطر به دانشآموز مضطرب لبخند زد.
The doctor spoke reassuringly to the worried patient.
پزشک با لحنی اطمینان بخش با بیمار مضطرب صحبت کرد.
He patted her hand reassuringly.
او با اطمینان خاطر دست او را نوازش کرد.
The teacher nodded reassuringly to the struggling student.
معلم با سر تکان دادن اطمینان بخش به دانش آموزی که مشکل داشت، سر تکان داد.
She gave him a reassuringly firm handshake.
او دست دادن محکم و اطمینان بخشی با او داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید