unsettlingly

[ایالات متحده]/[ʌnˈsetəlɪŋli]/
[بریتانیا]/[ʌnˈsetəlɪŋli]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به گونه‌ای که نگرانی یا ناراحتی ایجاد می‌کند؛ به‌طور مخيف؛ به گونه‌ای که عجیب یا نامطمئن است.

عبارات و ترکیب‌ها

unsettlingly quiet

خیلی آرام

unsettlingly similar

خیلی شبیه

unsettlingly fast

خیلی سریع

unsettlingly calm

خیلی آرام

unsettlingly bright

خیلی روشن

unsettlingly close

خیلی نزدیک

unsettlingly familiar

خیلی آشنا

unsettlingly polite

خیلی لطیف

unsettlingly persistent

خیلی پایدار

unsettlingly long

خیلی طولانی

جملات نمونه

the silence hung unsettlingly in the old house.

سکوت به طور نامطمئنی در خانه قدیمی معلق بود.

he smiled unsettlingly, a glint in his eyes.

او به طور نامطمئنی لبخند زد، چشم‌هایش نوری داشت.

the news reports were unsettlingly graphic.

گزارش‌های خبری به طور نامطمئنی گرافیکی بودند.

the child stared unsettlingly at the flickering light.

کودک به طور نامطمئنی به نور لرزان نگاه می‌کرد.

the music played unsettlingly loud through the speakers.

موزیک به طور نامطمئنی با حجم زیاد از گوی‌ها پخش می‌شد.

the situation escalated unsettlingly quickly.

وضعیت به طور نامطمئنی سریعاً تشدید شد.

she felt unsettledly aware of being watched.

او به طور نامطمئنی احساس می‌کرد که دنبال می‌شود.

the painting’s subject matter was unsettlingly bizarre.

موضوع نقاشی به طور نامطمئنی عجیب بود.

the room was lit unsettlingly by a single candle.

این اتاق به طور نامطمئنی توسط یک شمع روشن بود.

the wind howled unsettlingly around the cabin.

باد به طور نامطمئنی در اطراف خانه چوبی سر گرم می‌کرد.

the stillness of the lake was unsettlingly perfect.

آرامش دریاچه به طور نامطمئنی کامل بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید