recalls

[ایالات متحده]/rɪˈkɔːlz/
[بریتانیا]/rɪˈkɔlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به یاد آوردن یا به ذهن آوردن؛ باعث یادآوری یا فکر کردن به چیزی شدن؛ برانگیختن یا تحریک کردن

عبارات و ترکیب‌ها

memory recalls

بازیابی خاطرات

recalls a moment

یادآوری یک لحظه

recalls the past

یادآوری گذشته

recalls the event

یادآوری رویداد

recalls details

یادآوری جزئیات

recalls an experience

یادآوری یک تجربه

recalls information

یادآوری اطلاعات

recalls a name

یادآوری یک اسم

recalls a story

یادآوری یک داستان

recalls feelings

یادآوری احساسات

جملات نمونه

she recalls the summer they spent at the beach.

او خاطرات تابستانی که در ساحل گذراندند را به یاد دارد.

the teacher recalls the day when the students surprised her.

معلم روزی را که دانش آموزان او را غافلگیر کردند به یاد دارد.

he recalls his childhood memories fondly.

او با علاقه خاطرات دوران کودکی خود را به یاد دارد.

she recalls the details of the meeting vividly.

او جزئیات جلسه را به وضوح به یاد دارد.

the book recalls a time when life was simpler.

کتاب زمانی را به یاد می‌آورد که زندگی ساده‌تر بود.

he recalls the moment they first met.

او لحظه‌ای را که برای اولین بار با هم ملاقات کردند به یاد دارد.

she recalls her grandmother's stories with great affection.

او داستان‌های مادربزرگش را با علاقه زیادی به یاد دارد.

the movie recalls the events of the past decade.

فیلم وقایع دهه گذشته را به یاد می‌آورد.

he recalls the excitement of his first concert.

او هیجان اولین کنسرت خود را به یاد دارد.

the documentary recalls the struggles of the community.

مستند مبارزات جامعه را به یاد می‌آورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید