he reminisces often
او اغلب یادآوری میکند
she reminisces fondly
او با علاقه یادآوری میکند
they reminisces together
آنها با هم یادآوری میکنند
time reminisces past
زمان گذشته را یادآوری میکند
he reminisces about
او در مورد... یادآوری میکند
she reminisces quietly
او به آرامی یادآوری میکند
we reminisces briefly
ما به طور خلاصه یادآوری میکنیم
he reminisces daily
او روزانه یادآوری میکند
she reminisces sweetly
او به شیرینی یادآوری میکند
they reminisces nostalgically
آنها با حسرت یادآوری میکنند
she often reminisces about her childhood adventures.
او اغلب به ماجراهای دوران کودکی خود نوستالژی میکند.
he reminisces with friends about their college days.
او با دوستان خود در مورد دوران کالج نوستالژی میکند.
as we sat by the fire, we reminisced about past holidays.
همانطور که کنار آتش نشستیم، ما در مورد تعطیلات گذشته نوستالژی کردیم.
the old man reminisces about the war he fought in.
مرد پیر در مورد جنگی که در آن شرکت کرده بود نوستالژی میکند.
she reminisces about the days when they were inseparable.
او در مورد روزهایی که آنها از هم جدا نشدند نوستالژی میکند.
they often reminisce about their first concert together.
آنها اغلب در مورد اولین کنسرت خود با هم نوستالژی میکنند.
he reminisces about the stories his grandfather told him.
او در مورد داستانهایی که پدربزرگش برایش تعریف کرد نوستالژی میکند.
during the reunion, everyone reminisced about their high school experiences.
در طول دیدار مجدد، همه در مورد تجربیات دبیرستانی خود نوستالژی کردند.
she reminisces about the summer vacations spent at the beach.
او در مورد تعطیلات تابستانی که در ساحل گذراندهاند نوستالژی میکند.
he often reminisces about his travels around the world.
او اغلب در مورد سفرهای خود در سراسر جهان نوستالژی میکند.
he reminisces often
او اغلب یادآوری میکند
she reminisces fondly
او با علاقه یادآوری میکند
they reminisces together
آنها با هم یادآوری میکنند
time reminisces past
زمان گذشته را یادآوری میکند
he reminisces about
او در مورد... یادآوری میکند
she reminisces quietly
او به آرامی یادآوری میکند
we reminisces briefly
ما به طور خلاصه یادآوری میکنیم
he reminisces daily
او روزانه یادآوری میکند
she reminisces sweetly
او به شیرینی یادآوری میکند
they reminisces nostalgically
آنها با حسرت یادآوری میکنند
she often reminisces about her childhood adventures.
او اغلب به ماجراهای دوران کودکی خود نوستالژی میکند.
he reminisces with friends about their college days.
او با دوستان خود در مورد دوران کالج نوستالژی میکند.
as we sat by the fire, we reminisced about past holidays.
همانطور که کنار آتش نشستیم، ما در مورد تعطیلات گذشته نوستالژی کردیم.
the old man reminisces about the war he fought in.
مرد پیر در مورد جنگی که در آن شرکت کرده بود نوستالژی میکند.
she reminisces about the days when they were inseparable.
او در مورد روزهایی که آنها از هم جدا نشدند نوستالژی میکند.
they often reminisce about their first concert together.
آنها اغلب در مورد اولین کنسرت خود با هم نوستالژی میکنند.
he reminisces about the stories his grandfather told him.
او در مورد داستانهایی که پدربزرگش برایش تعریف کرد نوستالژی میکند.
during the reunion, everyone reminisced about their high school experiences.
در طول دیدار مجدد، همه در مورد تجربیات دبیرستانی خود نوستالژی کردند.
she reminisces about the summer vacations spent at the beach.
او در مورد تعطیلات تابستانی که در ساحل گذراندهاند نوستالژی میکند.
he often reminisces about his travels around the world.
او اغلب در مورد سفرهای خود در سراسر جهان نوستالژی میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید