recollects memories
بازیابی خاطرات
recollects details
بازیابی جزئیات
recollects moments
بازیابی لحظات
recollects thoughts
بازیابی افکار
recollects events
بازیابی رویدادها
recollects experiences
بازیابی تجربیات
recollects feelings
بازیابی احساسات
recollects names
بازیابی نامها
recollects stories
بازیابی داستانها
recollects faces
بازیابی چهرهها
she often recollects her childhood memories.
او اغلب خاطرات دوران کودکی خود را به یاد میآورد.
he recollects the events of that fateful night.
او وقایع آن شب سرنوشت ساز را به یاد میآورد.
as he grows older, he recollects more of his past.
با بزرگتر شدن او، بیشتر از گذشته خود را به یاد میآورد.
she recollects the lessons learned from her mistakes.
او درسهایی که از اشتباهاتش آموخته است را به یاد میآورد.
he recollects the laughter shared with friends.
او خندههایی را که با دوستانش تقسیم کرده است، به یاد میآورد.
during the reunion, they recollect old times.
در زمان دیدار مجدد، آنها روزهای قدیمی را به یاد میآورند.
she recollects the stories her grandmother told her.
او داستانهایی را که مادربزرگش برایش تعریف کرده است، به یاد میآورد.
he recollects his travels across europe.
او سفرهای خود در سراسر اروپا را به یاد میآورد.
they recollect their first day at school.
آنها اولین روز حضورشان در مدرسه را به یاد میآورند.
she recollects the sound of the ocean waves.
او صدای امواج اقیانوس را به یاد میآورد.
recollects memories
بازیابی خاطرات
recollects details
بازیابی جزئیات
recollects moments
بازیابی لحظات
recollects thoughts
بازیابی افکار
recollects events
بازیابی رویدادها
recollects experiences
بازیابی تجربیات
recollects feelings
بازیابی احساسات
recollects names
بازیابی نامها
recollects stories
بازیابی داستانها
recollects faces
بازیابی چهرهها
she often recollects her childhood memories.
او اغلب خاطرات دوران کودکی خود را به یاد میآورد.
he recollects the events of that fateful night.
او وقایع آن شب سرنوشت ساز را به یاد میآورد.
as he grows older, he recollects more of his past.
با بزرگتر شدن او، بیشتر از گذشته خود را به یاد میآورد.
she recollects the lessons learned from her mistakes.
او درسهایی که از اشتباهاتش آموخته است را به یاد میآورد.
he recollects the laughter shared with friends.
او خندههایی را که با دوستانش تقسیم کرده است، به یاد میآورد.
during the reunion, they recollect old times.
در زمان دیدار مجدد، آنها روزهای قدیمی را به یاد میآورند.
she recollects the stories her grandmother told her.
او داستانهایی را که مادربزرگش برایش تعریف کرده است، به یاد میآورد.
he recollects his travels across europe.
او سفرهای خود در سراسر اروپا را به یاد میآورد.
they recollect their first day at school.
آنها اولین روز حضورشان در مدرسه را به یاد میآورند.
she recollects the sound of the ocean waves.
او صدای امواج اقیانوس را به یاد میآورد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید