recessed

[ایالات متحده]/rɪ'sɛst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. در دیوار یا سطح قرار گرفته; عمیق قرار گرفته
v. فرورفته کردن; استراحت کردن.
Word Forms
قسمت سوم فعلrecessed
زمان گذشتهrecessed

عبارات و ترکیب‌ها

recessed lighting

نورهای توکار

recessed handle

دسته فرورفته

recessed area

فضای فرورفته

recessed ceiling

سقف فرورفته

recessed balcony

بالکن فرورفته

recessed channel

کانال فرورفته

recessed light

چراغ فرورفته

recessed switch

کلید فرورفته

جملات نمونه

recessed a portion of the wall.

بخشی از دیوار فرورفته بود.

The committee chair recessed the hearings.

رئیس کمیته جلسات را به تعویق انداخت.

The investigators recessed for lunch.

محققان برای صرف ناهار به تعویق افتادند.

the talks recessed at 2.15.

گفت‌وگوها در ساعت ۲:۱۵ به تعویق افتاد.

The napalm rolled over and down the front of the recessed embrasure.

نپالم از لبه و قسمت جلویی خندق فرورفته عبور کرد و پایین آمد.

The most common, the plate-and-frame press, contains caulked , metal septa and a recessed cake space.

متداول‌ترین، پرس صفحه و فریم، حاوی بست‌های فلزی و فضای کیک فرورفته است.

Edge effects of Ni polycide formation are enhanced by such recessed spacer and result in Rs reduction further.

اثرات لبه‌ای تشکیل پلی‌سید Ni با استفاده از فضای خالی فرورفته افزایش می‌یابد و منجر به کاهش Rs بیشتر می‌شود.

Recessed plate, plate &flame filter strengthening polypropylene filter plate adopt the boss design of punctation cone.

صفحه فرورفته، صفحه و پلی پروپیلن تقویت شده فیلتر شعله، طرح سر پشتیبانی مخروطی سوراخ‌دار را اتخاذ می‌کنند.

نمونه‌های واقعی

The subtle effect echoes that of the recessed lighting he favored.

اثر ظریف، پژواک روشنایی فرورفته‌ای بود که او به آن علاقه داشت.

منبع: Vox opinion

With no progress in sight, the Senate recessed today until next Wednesday.

با توجه به عدم پیشرفت، مجلس سنا امروز تا روز چهارشنبه آینده به تعویق افتاد.

منبع: PBS English News

He softened them with arched and recessed windows until they looked like honeycombs.

او با پنجره‌های قوس‌دار و فرورفته، آن‌ها را ملایم کرد تا شبیه شانه‌بافت شوند.

منبع: The Economist (Summary)

' Her smile glinted under the recessed lighting.

لبخندش زیر نور فرورفته می‌درخشید.

منبع: Me Before You

They were large, with deeply recessed windows and painted eighteenth-century panelling.

آنها بزرگ بودند، با پنجره‌های عمیقاً فرورفته و پانل‌های رنگ‌شده متعلق به قرن هجدهم.

منبع: Brideshead Revisited

Instead, their reproductive structures were low profile or even recessed, in the form of funnels, tubes, vents, and channels.

در عوض، ساختارهای تولید مثلی آنها کم ارتفاع یا حتی فرورفته بودند، به شکل قیف‌ها، لوله‌ها، دریچه‌ها و کانال‌ها.

منبع: PBS Earth - Animal Fun Facts

Yeah. I can talk about crown moldings and recessed lighting until the cows come home, but nothing compares with that sound right there. Oh. Hey, buddy. Oh, he's fine.

بله. می‌توانم در مورد قاب‌های تاج و روشنایی فرورفته تا زمانی که گاوها به خانه برگردند صحبت کنم، اما هیچ چیز با آن صدا مقایسه نمی‌شود. اوایل خوب است.

منبع: Modern Family - Season 01

Beside Fairway's dwelling was an open space recessed from the road, and here were now collected all the young people from within a radius of a couple of miles.

در کنار خانه‌ی فیروی، یک فضای باز وجود داشت که از جاده فاصله داشت و در اینجا همه جوانان در شعاع چند مایلی جمع شده بودند.

منبع: Returning Home

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید