recharger

[ایالات متحده]/riːˈtʃɑːdʒə/
[بریتانیا]/riːˈtʃɑːrdʒər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دستگاه یا وسیله‌ای که برای بازشارگذاری، پر کردن دوباره یا شارژ کردن چیزی است، به ویژه در محیط‌های شیمیایی.

عبارات و ترکیب‌ها

recharger port

پورت شارژ

battery recharger

شارژ کننده باتری

car recharger

شارژ کننده خودرو

recharger cable

کابل شارژ

fast recharger

شارژ کننده سریع

wireless recharger

شارژ کننده بی سیم

recharger adapter

ادaptor شارژ

جملات نمونه

i forgot my phone charger at home and my battery died during the important meeting.

من شارژر تلفن همراه خود را در خانه فراموش کردم و باتری من در حین جلسه مهم خالی شد.

the portable power bank is a lifesaver when traveling to places without access to electrical outlets.

بانک قدرت قابل حمل در مکان‌هایی که به شارژر الکتریکی دسترسی نیست، یک نجات‌دهنده است.

this wireless charger is compatible with all qi-enabled smartphones and devices.

این شارژر بی‌سیم با تمام گوشی‌های هوشمند و دستگاه‌هایی که از فناوری qi پشتیبانی می‌کنند سازگار است.

my laptop needs a new battery recharger because the old one stopped holding a charge properly.

لپ‌تاپ من به یک شارژر باتری جدید نیاز دارد چون قدیمی‌تر شارژ را به درستی حفظ نمی‌کرد.

the solar charger works perfectly for camping trips in remote areas without electricity.

شارژر خورشیدی در سفرهای کمپینگ در مناطق دورافتاده بدون برق کار می‌کند.

fast charging technology has revolutionized how we use and depend on our mobile devices daily.

فناوری شارژ سریع نحوه استفاده و وابستگی ما به دستگاه‌های موبایل را در روز به طور کامل تغییر داده است.

universal chargers are convenient for people who travel internationally with multiple electronic devices.

شارژرها یکپارچه برای افرادی که با چندین دستگاه الکترونیکی به سفرهای بین‌المللی می‌روند مفید است.

the car charger allows me to charge my phone and tablet while commuting long distances.

شارژر اتومobil من را در حین سفرهای طولانی شارژ می‌کند.

i bought a usb-c charger to replace my outdated charging brick that took forever to power up devices.

من یک شارژر usb-c خریدم تا جایگزین شارژر قدیمی‌ام شود که زمان زیادی برای شارژ دستگاه‌ها می‌گرفت.

this emergency power recharger can jump-start a dead car battery within minutes.

این شارژر اضطراری می‌تواند باتری خودروی خاموش را در چند دقیقه شروع به کار کند.

the new charging station at the airport has multiple outlets for different types of devices and plug styles.

ایستگاه شارژ جدید در فرودگاه چندین پورت برای انواع دستگاه‌ها و سبک‌های مختلف شارژ دارد.

wireless charging pads on the office desk eliminate the need for tangled cables and messy wires.

پادهای شارژ بی‌سیم روی میز اداری نیاز به کابل‌های گیج‌کننده و سیم‌های پیچیده را حذف می‌کنند.

the electric vehicle supercharger can recharge car batteries to eighty percent in just twenty minutes.

شارژر فوق‌العاده خودروی الکتریکی می‌تواند باتری خودرو را در 20 دقیقه به 80 درصد شارژ کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید