reclusive

[ایالات متحده]/rɪˈkluːsɪv/
[بریتانیا]/rɪˈkluːsɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. زندگی انزواطلبانه؛ اجتناب از همراهی دیگران

جملات نمونه

they have famously reclusive lifestyles.

آنها سبک زندگی منزوی و مشهور را دارند.

He is in essence a reclusive sort.

او ذاتاً یک فرد گوشه‌گیر است.

he led a reclusive life.

او یک زندگی گوشه‌گیرانه داشت.

The reclusive artist rarely made public appearances.

هنرمند گوشه‌گیر به ندرت در ملاء عام ظاهر می‌شد.

She lived a reclusive life in the countryside.

او زندگی گوشه‌گیری را در حومه شهر داشت.

The reclusive billionaire rarely granted interviews.

میلیاردر گوشه‌گیر به ندرت مصاحبه‌ای انجام می‌داد.

The writer's reclusive nature made it difficult to reach out to him.

طبع گوشه‌گیر نویسنده باعث می‌شد ارتباط با او دشوار باشد.

Despite his reclusive tendencies, he was a successful businessman.

با وجود گرایش‌های گوشه‌گیری‌اش، او یک تاجر موفق بود.

The reclusive author spent most of his time writing in solitude.

نویسنده گوشه‌گیر بیشتر وقت خود را به نوشتن در تنهایی می‌گذراند.

The reclusive heiress inherited a vast fortune from her family.

وارث گوشه‌گیر ثروت هنگفتی را از خانواده‌اش به ارث برد.

He became more reclusive after the tragic loss of his wife.

پس از مرگ غم‌انگیز همسرش، او گوشه‌گیرتر شد.

The reclusive musician rarely performed live concerts.

موسیقی‌دان گوشه‌گیر به ندرت در کنسرت‌های زنده اجرا می‌کرد.

Despite his reclusive lifestyle, he maintained close friendships with a few people.

با وجود سبک زندگی گوشه‌گیرش، او روابط صمیمانه‌ای با چند نفر حفظ کرد.

نمونه‌های واقعی

He is in essence a reclusive sort.

او ذاتاً یک فرد گوشه‌گیر است.

منبع: IELTS Vocabulary: Category Recognition

Mr. Salinger, 59, is to some degree an unlikely representative for a reclusive literary icon.

آقای سالینگر، 59 ساله، تا حدودی یک نماینده غیرمنتظره برای یک چهره ادبی گوشه‌گیر است.

منبع: New York Times

It's a really shy, reclusive eel that we know almost nothing about.

این یک ماهی غوطه‌ور خجول و گوشه‌گیر است که ما تقریباً هیچ چیز در مورد آن نمی‌دانیم.

منبع: TED Talks (Video Edition) January 2016 Collection

Scion of the great banking family, Rothschild was a strange and reclusive fellow.

نوه خانواده بزرگ بانکداری، روثشیلد، یک مرد عجیب و گوشه‌گیر بود.

منبع: A Brief History of Everything

Hideaki Kumazawa apparently told police that his 44-year-old reclusive son could be violent.

هیداکی کومازاوا ظاهراً به پلیس گفت که پسر 44 ساله گوشه‌گیرش ممکن است خشن باشد.

منبع: BBC Listening June 2019 Compilation

Craig Steven Wright, an Australian computer scientist, claimed that he was Satoshi Nakamoto, the reclusive creator of bitcoin.

کریگ استیون رایت، دانشمند رایانه استرالیایی، ادعا کرد که ساتوشی ناکاموتو، خالق گوشه‌گیر بیت کوین است.

منبع: The Economist (Summary)

Peck received perhaps his sweetest laurel when the reclusive Lee said Gregory Peck was a beautiful man.

پک شاید شیرین‌ترین افتخار خود را دریافت کرد زمانی که لی گفت گریگوری پیک یک مرد زیبا بود.

منبع: Stories of World Famous Actors and Stars

Maybe he was feeling " reclusive" or he just liked using his long legs to go wandering somewhere else.

شاید او احساس "منزوی" بودن می‌کرد یا فقط از پاهای بلندش برای سرگردانی در جای دیگری لذت می‌برد.

منبع: CNN 10 Student English November 2019 Collection

Including mountain lions, which have been in California for 30,000 years, the most famous is P22, a reclusive celebrity.

از جمله ببرهای کوهی که از 30000 سال پیش در کالیفرنیا حضور داشته‌اند، مشهورترین آنها P22، یک چهره مشهور منزوی است.

منبع: VOA Standard English_Americas

The smallest (weighing just 19 grams) was the reclusive Stella wood mouse.

کوچکترین (با وزن تنها 19 گرم) موش جنگلی منزوی استلا بود.

منبع: The Economist Science and Technology

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید