withdrawn

[ایالات متحده]/wɪðˈdrɔːn/
[بریتانیا]/wɪðˈdrɔn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. آرام و محفوظ; خجالتی و درون‌گرا
v. گذشته‌ی مشارکت از withdraw

عبارات و ترکیب‌ها

withdrawn behavior

رفتار منزوی

withdrawn funds

پول‌های برداشت شده

withdrawn from society

منزوی از جامعه

withdrawn attitude

نگاه منزوی

withdrawn support

حمایت منزوی

withdrawn statement

اظهارات برداشت شده

withdrawn application

درخواست برداشت شده

withdrawn offer

پیشنهاد برداشت شده

withdrawn person

شخص منزوی

withdrawn interest

علاقه منزوی

جملات نمونه

she has become increasingly withdrawn since the incident.

او از زمان حادثه به طور فزاینده‌ای منزوی شده است.

his withdrawn demeanor made it hard for others to approach him.

حالت منزوی او باعث می‌شد که برای دیگران نزدیک شدن به او دشوار باشد.

after the argument, he seemed more withdrawn than usual.

بعد از بحث، او بیشتر از حد معمول منزوی به نظر می‌رسید.

she felt withdrawn in social situations.

او در موقعیت‌های اجتماعی احساس انزوا می‌کرد.

his withdrawn attitude worried his friends.

حالت منزوی او دوستانش را نگران می‌کرد.

many children become withdrawn when they face bullying.

بسیاری از کودکان در هنگام مواجهه با زورگویی منزوی می‌شوند.

she was too withdrawn to join the conversation.

او آنقدر منزوی بود که نتوانست در گفتگو شرکت کند.

he has always been a withdrawn person.

او همیشه شخص منزوی‌ای بوده است.

after the loss, he became emotionally withdrawn.

بعد از دست دادن، او از نظر احساسی منزوی شد.

being withdrawn can sometimes lead to loneliness.

منزوی بودن گاهی اوقات می‌تواند منجر به تنهایی شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید