recoiling in pain
درد داشتن و پس زدن
recoiling from touch
پس زدن از لمس
recoiling from the sound
پس زدن از صدایی
recoiling against the wall
پس زدن در برابر دیوار
recoiled in shock
شوک و پس زدن
recoiling her hand
پس زدن دستش
recoiling nervously
پس زدن با نگرانی
recoiling violently
پس زدن به طور خشونتبار
recoiling unexpectedly
پس زدن به طور غیرمنتظره
recoiling instinctively
پس زدن به طور غایطی
he recoiled from the spider, a look of disgust on his face.
او از پیشانی پارچهپای ترسید و چهرهای ناامید در دست داشت.
the sudden loud noise caused the dog to recoil in fear.
صوت بلند ناگهانی باعث شد که سگ در恐惧 پشت بزند.
she recoiled at the thought of public speaking.
او از ایده سخنرانی عمومی پشت بزید.
he recoiled from the harsh criticism, feeling defeated.
او از انتقاد شدید پشت بزید و احساس شکست خورده داشت.
the patient recoiled from the doctor's touch.
بیمار از لمس پزشک پشت بزید.
i recoiled from the idea of working overtime this weekend.
من از ایده کار کردن اضافی این هفتهای پشت بزید.
the child recoiled from the unfamiliar food.
کودک از غذا ناشناخته پشت بزید.
they recoiled in horror at the scene before them.
آنها از صحنهای که در مقابلشان بود با وحشت پشت بزیدند.
the team recoiled from the challenge, doubting their abilities.
تیم از چالش پشت بزید و تواناییهایشان را درگیرو میکرد.
he recoiled from the responsibility, preferring to avoid it.
او از مسئولیت پشت بزید و بهتر میخواست از آن فرار کند.
she recoiled from the intense heat of the sun.
او از گرما شدید خورشید پشت بزید.
recoiling in pain
درد داشتن و پس زدن
recoiling from touch
پس زدن از لمس
recoiling from the sound
پس زدن از صدایی
recoiling against the wall
پس زدن در برابر دیوار
recoiled in shock
شوک و پس زدن
recoiling her hand
پس زدن دستش
recoiling nervously
پس زدن با نگرانی
recoiling violently
پس زدن به طور خشونتبار
recoiling unexpectedly
پس زدن به طور غیرمنتظره
recoiling instinctively
پس زدن به طور غایطی
he recoiled from the spider, a look of disgust on his face.
او از پیشانی پارچهپای ترسید و چهرهای ناامید در دست داشت.
the sudden loud noise caused the dog to recoil in fear.
صوت بلند ناگهانی باعث شد که سگ در恐惧 پشت بزند.
she recoiled at the thought of public speaking.
او از ایده سخنرانی عمومی پشت بزید.
he recoiled from the harsh criticism, feeling defeated.
او از انتقاد شدید پشت بزید و احساس شکست خورده داشت.
the patient recoiled from the doctor's touch.
بیمار از لمس پزشک پشت بزید.
i recoiled from the idea of working overtime this weekend.
من از ایده کار کردن اضافی این هفتهای پشت بزید.
the child recoiled from the unfamiliar food.
کودک از غذا ناشناخته پشت بزید.
they recoiled in horror at the scene before them.
آنها از صحنهای که در مقابلشان بود با وحشت پشت بزیدند.
the team recoiled from the challenge, doubting their abilities.
تیم از چالش پشت بزید و تواناییهایشان را درگیرو میکرد.
he recoiled from the responsibility, preferring to avoid it.
او از مسئولیت پشت بزید و بهتر میخواست از آن فرار کند.
she recoiled from the intense heat of the sun.
او از گرما شدید خورشید پشت بزید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید