flustered

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. در حالت برانگیختگی یا سردرگمی
v. برانگیخته یا سردرگم شدن
Word Forms
زمان گذشتهflustered

عبارات و ترکیب‌ها

flustered state

حالت سردرگم

جملات نمونه

She felt flustered when she realized she was running late for the meeting.

او احساس ناراحتی کرد وقتی متوجه شد که برای جلسه دیر کرده است.

He became flustered during the presentation and forgot his lines.

او در طول ارائه دچار ناراحتی شد و دیالوگ هایش را فراموش کرد.

The unexpected question left her feeling flustered and unsure how to respond.

سوال غیرمنتظره باعث شد او احساس ناراحتی کند و نداند چگونه پاسخ دهد.

Trying to juggle multiple tasks at once can leave you feeling flustered.

سعی در انجام چندین کار به طور همزمان می تواند باعث شود شما احساس ناراحتی کنید.

The sudden change in plans left everyone feeling flustered and disoriented.

تغییر ناگهانی برنامه ها باعث شد همه احساس ناراحتی و سردرگمی کنند.

She was so flustered by the unexpected visitor that she forgot to offer them a drink.

او آنقدر از حضور ناگهانی مهمان دچار ناراحتی شد که فراموش کرد به آنها نوشیدنی تعارف کند.

Feeling flustered, he struggled to find the right words to express his thoughts.

احساس ناراحتی کرد، او برای بیان افکارش به سختی تلاش کرد.

The complicated instructions left the students feeling flustered and overwhelmed.

دستورالعمل های پیچیده باعث شد دانش آموزان احساس ناراحتی و غرق شدن کنند.

She always gets flustered when speaking in front of a large audience.

او همیشه هنگام صحبت کردن در مقابل مخاطبان زیاد دچار ناراحتی می شود.

The unexpected news left him feeling flustered and unsure about the future.

خبر غیرمنتظره باعث شد او احساس ناراحتی و در مورد آینده مطمئن نباشد.

نمونه‌های واقعی

" Wha? Oh—oh, right, " said Ron, very flustered. " Er—silencio! "

چی؟ اوه—اوه، درسته،" ران با لحنی دست و پا چلفتی گفت. " اه—سکوت!

منبع: Harry Potter and the Order of the Phoenix

You're flustered, confused, your heart is racing?

شما دست و پا چلفتی و سردرگم هستید، ضربان قلبتان بالا رفته است؟

منبع: Super Girl Season 2 S02

The candidate sat there flustered, so Jobs changed the subject.

نامزد آنجا دست و پا چلفتی نشسته بود، بنابراین جابز موضوع را تغییر داد.

منبع: Steve Jobs Biography

Don't! She took it off and I got flustered, ok?

نه! او آن را درآورد و من دست و پا چلفتی شدم، باشه؟

منبع: The Vampire Diaries Season 1

How do you feel, a little flustered, little concerned, maybe not ready?

احساسات شما چیست؟ کمی دست و پا چلفتی، کمی نگران، شاید آماده نباشید؟

منبع: Stanford Open Course: How to Communicate Effectively

Do you get flustered or awkward and end up pushing people away?

آیا دست و پا چلفتی یا خجالت‌زده می‌شوید و در نهایت باعث دور شدن مردم می‌شوید؟

منبع: Psychology Mini Class

There's nothing worse than turning up late and flustered because you got lost!

هیچ چیز بدتر از دیر رسیدن و دست و پا چلفتی به دلیل گم شدن شما وجود ندارد!

منبع: Job Interview Tips in English

But others feel too flustered and nervous to even strike up a casual conversation.

اما دیگران آنقدر دست و پا چلفتی و عصبی هستند که حتی نمی‌توانند یک مکالمه معمولی را شروع کنند.

منبع: Psychology Mini Class

Mr. Grey says nothing, waiting patiently—I hope—as I become increasingly embarrassed and flustered.

آقای گری چیزی نمی‌گوید، با صبر و حوصله منتظر می‌ماند—امیدوارم—در حالی که من بیشتر و بیشتر شرمنده و دست و پا چلفتی می‌شوم.

منبع: Fifty Shades of Grey (Audiobook Excerpt)

When you're upset and you're flustered, you start speaking quickly, and that makes people tense.

وقتی ناراحت هستید و دست و پا چلفتی هستید، شروع به صحبت سریع می‌کنید و این باعث می‌شود مردم مضطرب شوند.

منبع: Stanford Open Course: How to Communicate Effectively

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید