wincing

[ایالات متحده]/wɪnsɪŋ/
[بریتانیا]/wɪnsɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. از درد یا ناراحتی جستن یا عقب نشینی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

wincing in pain

منقبض شدن در حالی که درد می‌کشد

wincing from laughter

منقبض شدن از خنده

wincing with fear

منقبض شدن از ترس

wincing in discomfort

منقبض شدن در حالت ناراحتی

wincing from surprise

منقبض شدن از تعجب

wincing in agony

منقبض شدن در عذاب

wincing at criticism

منقبض شدن در برابر انتقاد

جملات نمونه

she was wincing in pain after the fall.

او بعد از سقوط در حالی که درد می‌کشید، اخم کرد.

he couldn't help wincing at the loud noise.

او نمی‌توانست جلوی اخم کردنش را در برابر صدای بلند بگیرد.

the doctor noticed her wincing during the examination.

دکتر اخم کردن او را در حین معاینه متوجه شد.

wincing at the thought of the bill, he decided to leave.

با اخم کردن به یاد هزینه، تصمیم گرفت آنجا را ترک کند.

she was wincing as she watched the horror movie.

او در حالی که فیلم ترسناک را تماشا می‌کرد، اخم می‌کرد.

he couldn't stop wincing every time she mentioned her ex.

هر بار که او از دوست پسر سابقش صحبت می‌کرد، او نمی‌توانست جلوی اخم کردنش را بگیرد.

the athlete was wincing after twisting his ankle.

ورزشکار بعد از پیچ خوردن مچ پا، اخم کرد.

wincing at the memory, she quickly changed the subject.

با اخم کردن به خاطر خاطره، به سرعت موضوع را عوض کرد.

he felt a sharp pain, wincing as he moved.

او یک درد شدید احساس کرد و در حالی که حرکت می‌کرد اخم کرد.

wincing, she reached for the hot pot.

با اخم کردن، به سمت ظرف داغ دست دراز کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید