wincing in pain
منقبض شدن در حالی که درد میکشد
wincing from laughter
منقبض شدن از خنده
wincing with fear
منقبض شدن از ترس
wincing in discomfort
منقبض شدن در حالت ناراحتی
wincing from surprise
منقبض شدن از تعجب
wincing in agony
منقبض شدن در عذاب
wincing at criticism
منقبض شدن در برابر انتقاد
she was wincing in pain after the fall.
او بعد از سقوط در حالی که درد میکشید، اخم کرد.
he couldn't help wincing at the loud noise.
او نمیتوانست جلوی اخم کردنش را در برابر صدای بلند بگیرد.
the doctor noticed her wincing during the examination.
دکتر اخم کردن او را در حین معاینه متوجه شد.
wincing at the thought of the bill, he decided to leave.
با اخم کردن به یاد هزینه، تصمیم گرفت آنجا را ترک کند.
she was wincing as she watched the horror movie.
او در حالی که فیلم ترسناک را تماشا میکرد، اخم میکرد.
he couldn't stop wincing every time she mentioned her ex.
هر بار که او از دوست پسر سابقش صحبت میکرد، او نمیتوانست جلوی اخم کردنش را بگیرد.
the athlete was wincing after twisting his ankle.
ورزشکار بعد از پیچ خوردن مچ پا، اخم کرد.
wincing at the memory, she quickly changed the subject.
با اخم کردن به خاطر خاطره، به سرعت موضوع را عوض کرد.
he felt a sharp pain, wincing as he moved.
او یک درد شدید احساس کرد و در حالی که حرکت میکرد اخم کرد.
wincing, she reached for the hot pot.
با اخم کردن، به سمت ظرف داغ دست دراز کرد.
wincing in pain
منقبض شدن در حالی که درد میکشد
wincing from laughter
منقبض شدن از خنده
wincing with fear
منقبض شدن از ترس
wincing in discomfort
منقبض شدن در حالت ناراحتی
wincing from surprise
منقبض شدن از تعجب
wincing in agony
منقبض شدن در عذاب
wincing at criticism
منقبض شدن در برابر انتقاد
she was wincing in pain after the fall.
او بعد از سقوط در حالی که درد میکشید، اخم کرد.
he couldn't help wincing at the loud noise.
او نمیتوانست جلوی اخم کردنش را در برابر صدای بلند بگیرد.
the doctor noticed her wincing during the examination.
دکتر اخم کردن او را در حین معاینه متوجه شد.
wincing at the thought of the bill, he decided to leave.
با اخم کردن به یاد هزینه، تصمیم گرفت آنجا را ترک کند.
she was wincing as she watched the horror movie.
او در حالی که فیلم ترسناک را تماشا میکرد، اخم میکرد.
he couldn't stop wincing every time she mentioned her ex.
هر بار که او از دوست پسر سابقش صحبت میکرد، او نمیتوانست جلوی اخم کردنش را بگیرد.
the athlete was wincing after twisting his ankle.
ورزشکار بعد از پیچ خوردن مچ پا، اخم کرد.
wincing at the memory, she quickly changed the subject.
با اخم کردن به خاطر خاطره، به سرعت موضوع را عوض کرد.
he felt a sharp pain, wincing as he moved.
او یک درد شدید احساس کرد و در حالی که حرکت میکرد اخم کرد.
wincing, she reached for the hot pot.
با اخم کردن، به سمت ظرف داغ دست دراز کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید