recorder

[ایالات متحده]/rɪˈkɔːdə(r)/
[بریتانیا]/rɪˈkɔːrdər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک دستگاه برای ضبط صدا یا ویدئو.
Word Forms
جمعrecorders

عبارات و ترکیب‌ها

audio recorder

ضبط‌کننده صدا

video recorder

ضبط‌کننده ویدیو

digital recorder

ضبط‌کننده دیجیتال

portable recorder

ضبط‌کننده قابل حمل

voice recorder

ضبط‌کننده صدا

tape recorder

ضبط‌کننده نوار

cassette recorder

ضبط‌کننده کاست

flight recorder

ضبط‌کننده پرواز

sound recorder

ضبط‌کننده صدا

video cassette recorder

ضبط‌کننده ویدئو کاست

جملات نمونه

a poet and recorder of rural and industrial life.

یک شاعر و ثبت‌کننده زندگی روستایی و صنعتی.

video recorders mean the audience will zap through the ads.

ضبط ویدیو به این معناست که مخاطبان از تبلیغات عبور می‌کنند.

Where did you get the recorder?

شما ضبط‌کننده را از کجا تهیه کردید؟

The recorder cost $199 — that's $200 in round figures.

ضبط‌کننده 199 دلار هزینه داشت - این 200 دلار در ارقام گرد است.

A recorder is often used in our English class.

ضبط‌کننده اغلب در کلاس زبان انگلیسی ما استفاده می‌شود.

The recorder next door is a great trial to us.

ضبط‌کننده کنار ما یک آزمون بزرگ برای ماست.

for my recorder, but he Jewed me down to

برای ضبط‌کننده من، اما او من را به آنجا کاهش داد.

Tropo Automated Data Analysis Recorder System?

سیستم ضبط داده های خودکار ترپو؟

Put a new cassette in the cassette recorder to see whether it works normally.

یک کاست جدید در دستگاه ضبط کاست قرار دهید تا ببینید آیا به طور معمول کار می‌کند یا خیر.

A cassette tape recorder can easily record sound on and play sound back from tape.

یک ضبط کننده نوار کاست به راحتی می‌تواند صدا را روی نوار ضبط کند و از نوار پخش کند.

A recorder for recording temperature in a small biocabin on board the recoverable satellite and the speed of a centrifuge incorporated in the cabin was developed.

یک ضبط‌کننده برای ثبت دما در یک کابین زیستی کوچک در داخل ماهواره قابل بازیابی و سرعت یک سانتریفیوژ تعبیه شده در کابین توسعه داده شد.

If you don't like this term citizen reporter, [then make up your own…civilian recorder, city beat note-taker, grassroots, muckraker, etc.

اگر از این اصطلاح گزارشگر شهروند خوشتان نمی‌آید، [سپس اصطلاح خودتان را بسازید...ضبط کننده غیرنظامی، یادداشت بردارنده اخبار شهری، مردمی، افشاگر و غیره.

It is widely used in mini-radiostation,moobilecommunication,pager,interphone,CTV,video cassette recorder,remote control unit,telephone,electric clock,VCD,DVD,computer,ect .

این وسیله به طور گسترده در ایستگاه رادیویی کوچک، ارتباطات موبایل، пейجر، تلفن بین‌ شهری،CTV، ضبط ویدئو، واحد کنترل از راه دور، تلفن، ساعت برقی، VCD، DVD، کامپیوتر و غیره استفاده می‌شود.

They are used in TV, telecamera,audio andvisual recorder,microprocessor and other electronic equipment for resonance ,osilating coupling, delay, filter, trap, choke and etc.

از آنها در تلویزیون، دوربین تلویزیونی، ضبط صدا و تصویر، میکروپردازنده و سایر تجهیزات الکترونیکی برای رزونانس، کوپلاژ نوسانی، تأخیر، فیلتر، تله، خفه کننده و غیره استفاده می شود.

Photovoltaic parts: storage cell, cell charger, controller, transverter, recorder, inverter, monitor, mounting system, tracking system, solar cable etc.

قطعات فتوولتائیک: سلول ذخیره سازی، شارژر سلول، کنترلر، ترانسورت، ضبط کننده، اینورتر، مانیتور، سیستم نصب، سیستم ردیابی، کابل خورشیدی و غیره.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید