recounts

[ایالات متحده]/rɪˈkaʊnts/
[بریتانیا]/rɪˈkaʊnts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شمارش مجدد؛ شمارش آرا
v. سوم شخص مفرد recount؛ به تفصیل گفتن؛ دوباره شمردن

عبارات و ترکیب‌ها

recounts events

گزارش وقایع

recounts stories

گزارش داستان‌ها

recounts experiences

گزارش تجربیات

recounts details

گزارش جزئیات

recounts history

گزارش تاریخ

recounts memories

گزارش خاطرات

recounts incidents

گزارش حوادث

recounts findings

گزارش یافته‌ها

recounts adventures

گزارش ماجراجویی‌ها

recounts challenges

گزارش چالش‌ها

جملات نمونه

she recounts her childhood memories with great detail.

او خاطرات دوران کودکی خود را با جزئیات فراوان بازگو می‌کند.

the author recounts the events leading to the revolution.

نویسنده وقایعی را که به انقلاب منجر شد، بازگو می‌کند.

he often recounts his travels around the world.

او اغلب سفر‌هایش را در سراسر جهان بازگو می‌کند.

the witness recounts what he saw during the incident.

شهادت دهنده آنچه در جریان حادثه دیده است را بازگو می‌کند.

during the interview, she recounts her professional journey.

در طول مصاحبه، او مسیر حرفه‌ای خود را بازگو می‌کند.

the documentary recounts the struggles of the community.

مستند تلاش‌های جامعه را بازگو می‌کند.

he recounts the story of how he started his business.

او داستان نحوه شروع کسب و کار خود را بازگو می‌کند.

the teacher recounts the historical events to the students.

معلم وقایع تاریخی را برای دانش آموزان بازگو می‌کند.

she recounts the challenges she faced while studying abroad.

او چالش‌هایی را که در هنگام تحصیل در خارج از کشور با آن‌ها روبرو شد، بازگو می‌کند.

the speaker recounts his experiences in the war.

سخنرانی تجربیات او را در جنگ بازگو می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید