reexperience

[ایالات متحده]/ˌriːɪkˈspɪərɪəns/
[بریتانیا]/ˌriːɪkˈspɪrɪəns/

ترجمه

v. دوباره چیزی را تجربه کردن
n. عمل دوباره تجربه کردن چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

reexperience joy

باز تجربه شادی کردن

reexperience love

باز تجربه عشق کردن

reexperience pain

باز تجربه درد کردن

reexperience life

باز تجربه زندگی کردن

reexperience happiness

باز تجربه خوشبختی کردن

reexperience memories

باز تجربه خاطرات کردن

reexperience moments

باز تجربه لحظات کردن

reexperience growth

باز تجربه رشد کردن

reexperience challenges

باز تجربه چالش ها کردن

reexperience emotions

باز تجربه احساسات کردن

جملات نمونه

sometimes, we need to reexperience our childhood to understand our present selves.

گاهی اوقات، ما نیاز داریم دوران کودکی خود را دوباره تجربه کنیم تا خودمان را در زمان حال درک کنیم.

she wanted to reexperience the joy of traveling after many years.

او پس از سال‌ها می‌خواست دوباره از لذت سفر کردن لذت ببرد.

he decided to reexperience the thrill of skydiving.

او تصمیم گرفت دوباره هیجان سقوط آزاد را تجربه کند.

in therapy, we often reexperience emotions to process them fully.

در درمان، ما اغلب احساسات را دوباره تجربه می‌کنیم تا آن‌ها را به طور کامل پردازش کنیم.

she hopes to reexperience the excitement of her first concert.

او امیدوار است دوباره از هیجان اولین کنسرت خود لذت ببرد.

to truly appreciate art, one must reexperience the feelings it evokes.

برای قدردانی واقعی از هنر، باید احساساتی را که برمی‌انگیزد، دوباره تجربه کرد.

he often reexperiences his favorite films to feel nostalgic.

او اغلب فیلم‌های مورد علاقه خود را دوباره تماشا می‌کند تا احساس دلتنگی کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید