reexperience joy
باز تجربه شادی کردن
reexperience love
باز تجربه عشق کردن
reexperience pain
باز تجربه درد کردن
reexperience life
باز تجربه زندگی کردن
reexperience happiness
باز تجربه خوشبختی کردن
reexperience memories
باز تجربه خاطرات کردن
reexperience moments
باز تجربه لحظات کردن
reexperience growth
باز تجربه رشد کردن
reexperience challenges
باز تجربه چالش ها کردن
reexperience emotions
باز تجربه احساسات کردن
sometimes, we need to reexperience our childhood to understand our present selves.
گاهی اوقات، ما نیاز داریم دوران کودکی خود را دوباره تجربه کنیم تا خودمان را در زمان حال درک کنیم.
she wanted to reexperience the joy of traveling after many years.
او پس از سالها میخواست دوباره از لذت سفر کردن لذت ببرد.
he decided to reexperience the thrill of skydiving.
او تصمیم گرفت دوباره هیجان سقوط آزاد را تجربه کند.
in therapy, we often reexperience emotions to process them fully.
در درمان، ما اغلب احساسات را دوباره تجربه میکنیم تا آنها را به طور کامل پردازش کنیم.
she hopes to reexperience the excitement of her first concert.
او امیدوار است دوباره از هیجان اولین کنسرت خود لذت ببرد.
to truly appreciate art, one must reexperience the feelings it evokes.
برای قدردانی واقعی از هنر، باید احساساتی را که برمیانگیزد، دوباره تجربه کرد.
he often reexperiences his favorite films to feel nostalgic.
او اغلب فیلمهای مورد علاقه خود را دوباره تماشا میکند تا احساس دلتنگی کند.
reexperience joy
باز تجربه شادی کردن
reexperience love
باز تجربه عشق کردن
reexperience pain
باز تجربه درد کردن
reexperience life
باز تجربه زندگی کردن
reexperience happiness
باز تجربه خوشبختی کردن
reexperience memories
باز تجربه خاطرات کردن
reexperience moments
باز تجربه لحظات کردن
reexperience growth
باز تجربه رشد کردن
reexperience challenges
باز تجربه چالش ها کردن
reexperience emotions
باز تجربه احساسات کردن
sometimes, we need to reexperience our childhood to understand our present selves.
گاهی اوقات، ما نیاز داریم دوران کودکی خود را دوباره تجربه کنیم تا خودمان را در زمان حال درک کنیم.
she wanted to reexperience the joy of traveling after many years.
او پس از سالها میخواست دوباره از لذت سفر کردن لذت ببرد.
he decided to reexperience the thrill of skydiving.
او تصمیم گرفت دوباره هیجان سقوط آزاد را تجربه کند.
in therapy, we often reexperience emotions to process them fully.
در درمان، ما اغلب احساسات را دوباره تجربه میکنیم تا آنها را به طور کامل پردازش کنیم.
she hopes to reexperience the excitement of her first concert.
او امیدوار است دوباره از هیجان اولین کنسرت خود لذت ببرد.
to truly appreciate art, one must reexperience the feelings it evokes.
برای قدردانی واقعی از هنر، باید احساساتی را که برمیانگیزد، دوباره تجربه کرد.
he often reexperiences his favorite films to feel nostalgic.
او اغلب فیلمهای مورد علاقه خود را دوباره تماشا میکند تا احساس دلتنگی کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید