reinstalled

[ایالات متحده]/ˌriːɪnˈstɔːld/
[بریتانیا]/ˌriːɪnˈstɔld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را دوباره نصب کردن

عبارات و ترکیب‌ها

reinstalled software

نصب مجدد نرم‌افزار

reinstalled system

نصب مجدد سیستم

reinstalled application

نصب مجدد برنامه

reinstalled drivers

نصب مجدد درایورها

reinstalled updates

نصب مجدد به‌روزرسانی‌ها

reinstalled package

نصب مجدد بسته

reinstalled version

نصب مجدد نسخه

reinstalled files

نصب مجدد فایل‌ها

reinstalled settings

نصب مجدد تنظیمات

reinstalled components

نصب مجدد اجزا

جملات نمونه

the software was reinstalled to fix the bugs.

نرم‌افزار برای رفع اشکالات دوباره نصب شد.

after the crash, we reinstalled the operating system.

پس از خرابی، سیستم عامل را دوباره نصب کردیم.

she reinstalled the application to get the latest features.

او برنامه را دوباره نصب کرد تا آخرین ویژگی‌ها را دریافت کند.

he reinstalled the printer drivers to improve performance.

او درایورهای چاپگر را دوباره نصب کرد تا عملکرد را بهبود بخشد.

the game was reinstalled after encountering errors.

بازی پس از بروز خطا دوباره نصب شد.

we reinstalled the security software for better protection.

ما نرم‌افزار امنیتی را برای محافظت بهتر دوباره نصب کردیم.

they reinstalled the updates to ensure compatibility.

آنها به‌منظور اطمینان از سازگاری، به‌روزرسانی‌ها را دوباره نصب کردند.

the app crashed, so i reinstalled it.

برنامه خراب شد، بنابراین من آن را دوباره نصب کردم.

after troubleshooting, he reinstalled the entire system.

پس از رفع مشکل، او کل سیستم را دوباره نصب کرد.

to resolve the issue, the software was reinstalled.

برای رفع مشکل، نرم‌افزار دوباره نصب شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید