rekindles

[ایالات متحده]/rɪˈkɪndlz/
[بریتانیا]/rɪˈkɪndlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را احیا یا تازه کردن

عبارات و ترکیب‌ها

rekindles passion

احیای اشتیاق

rekindles hope

احیای امید

rekindles memories

احیای خاطرات

rekindles romance

احیای رمانتیک

rekindles interest

احیای علاقه

rekindles friendship

احیای دوستی

rekindles love

احیای عشق

rekindles creativity

احیای خلاقیت

rekindles spirit

احیای روحیه

rekindles enthusiasm

احیای شور و اشتیاق

جملات نمونه

she rekindles her passion for painting every spring.

او هر بهار اشتیاق خود را به نقاشی دوباره زنده می‌کند.

the movie rekindles memories of my childhood.

فیلم خاطرات دوران کودکی من را زنده می‌کند.

he rekindles their friendship after years apart.

او پس از سال‌ها جدایی دوستی آن‌ها را دوباره زنده می‌کند.

the reunion rekindles old feelings between them.

دیدار دوباره احساسات قدیمی را بین آن‌ها زنده می‌کند.

reading her favorite book again rekindles her love for literature.

باز هم خواندن کتاب مورد علاقه او عشق او را به ادبیات دوباره زنده می‌کند.

traveling to their hometown rekindles a sense of belonging.

سفر به زادگاهشان حس تعلق را دوباره زنده می‌کند.

the concert rekindles his enthusiasm for music.

اجرا شور و اشتیاق او را به موسیقی دوباره زنده می‌کند.

she rekindles her interest in cooking after watching a new show.

او پس از تماشای یک برنامه جدید علاقه خود را به آشپزی دوباره زنده می‌کند.

they rekindle their romance during a weekend getaway.

آنها در طول یک سفر آخر هفته عشق خود را دوباره زنده می‌کنند.

the workshop rekindles creativity among the participants.

کارگاه خلاقیت را در بین شرکت کنندگان دوباره زنده می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید