rekindles passion
احیای اشتیاق
rekindles hope
احیای امید
rekindles memories
احیای خاطرات
rekindles romance
احیای رمانتیک
rekindles interest
احیای علاقه
rekindles friendship
احیای دوستی
rekindles love
احیای عشق
rekindles creativity
احیای خلاقیت
rekindles spirit
احیای روحیه
rekindles enthusiasm
احیای شور و اشتیاق
she rekindles her passion for painting every spring.
او هر بهار اشتیاق خود را به نقاشی دوباره زنده میکند.
the movie rekindles memories of my childhood.
فیلم خاطرات دوران کودکی من را زنده میکند.
he rekindles their friendship after years apart.
او پس از سالها جدایی دوستی آنها را دوباره زنده میکند.
the reunion rekindles old feelings between them.
دیدار دوباره احساسات قدیمی را بین آنها زنده میکند.
reading her favorite book again rekindles her love for literature.
باز هم خواندن کتاب مورد علاقه او عشق او را به ادبیات دوباره زنده میکند.
traveling to their hometown rekindles a sense of belonging.
سفر به زادگاهشان حس تعلق را دوباره زنده میکند.
the concert rekindles his enthusiasm for music.
اجرا شور و اشتیاق او را به موسیقی دوباره زنده میکند.
she rekindles her interest in cooking after watching a new show.
او پس از تماشای یک برنامه جدید علاقه خود را به آشپزی دوباره زنده میکند.
they rekindle their romance during a weekend getaway.
آنها در طول یک سفر آخر هفته عشق خود را دوباره زنده میکنند.
the workshop rekindles creativity among the participants.
کارگاه خلاقیت را در بین شرکت کنندگان دوباره زنده میکند.
rekindles passion
احیای اشتیاق
rekindles hope
احیای امید
rekindles memories
احیای خاطرات
rekindles romance
احیای رمانتیک
rekindles interest
احیای علاقه
rekindles friendship
احیای دوستی
rekindles love
احیای عشق
rekindles creativity
احیای خلاقیت
rekindles spirit
احیای روحیه
rekindles enthusiasm
احیای شور و اشتیاق
she rekindles her passion for painting every spring.
او هر بهار اشتیاق خود را به نقاشی دوباره زنده میکند.
the movie rekindles memories of my childhood.
فیلم خاطرات دوران کودکی من را زنده میکند.
he rekindles their friendship after years apart.
او پس از سالها جدایی دوستی آنها را دوباره زنده میکند.
the reunion rekindles old feelings between them.
دیدار دوباره احساسات قدیمی را بین آنها زنده میکند.
reading her favorite book again rekindles her love for literature.
باز هم خواندن کتاب مورد علاقه او عشق او را به ادبیات دوباره زنده میکند.
traveling to their hometown rekindles a sense of belonging.
سفر به زادگاهشان حس تعلق را دوباره زنده میکند.
the concert rekindles his enthusiasm for music.
اجرا شور و اشتیاق او را به موسیقی دوباره زنده میکند.
she rekindles her interest in cooking after watching a new show.
او پس از تماشای یک برنامه جدید علاقه خود را به آشپزی دوباره زنده میکند.
they rekindle their romance during a weekend getaway.
آنها در طول یک سفر آخر هفته عشق خود را دوباره زنده میکنند.
the workshop rekindles creativity among the participants.
کارگاه خلاقیت را در بین شرکت کنندگان دوباره زنده میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید