revives

[ایالات متحده]/rɪˈvaɪvz/
[بریتانیا]/rɪˈvaɪvz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به زندگی یا آگاهی بازمی‌گرداند؛ به حالت فعالیت بازمی‌گرداند؛ به یاد می‌آورد

عبارات و ترکیب‌ها

revives interest

احیای علاقه

revives memories

احیای خاطرات

revives hope

احیای امید

revives spirits

احیای روحیه

revives traditions

احیای سنت‌ها

revives culture

احیای فرهنگ

revives passions

احیای اشتیاق‌ها

revives energy

احیای انرژی

revives relationships

احیای روابط

revives creativity

احیای خلاقیت

جملات نمونه

the music revives my spirits.

موسیقی روحیه من را زنده می‌کند.

her smile revives my hope.

لبخند او امید من را زنده می‌کند.

the rain revives the dry landscape.

باران مناظر خشک را زنده می‌کند.

he revives old memories with his stories.

او با داستان‌هایش خاطرات قدیمی را زنده می‌کند.

the therapy revives her confidence.

درمان اعتماد به نفس او را زنده می‌کند.

a good book revives my passion for reading.

یک کتاب خوب اشتیاق من به خواندن را زنده می‌کند.

the festival revives the town's traditions.

جشنواره سنت‌های شهر را زنده می‌کند.

yoga revives both body and mind.

یوگا هم جسم و هم ذهن را زنده می‌کند.

she revives the conversation with her jokes.

او با شوخی‌هایش گفتگو را زنده می‌کند.

the coach revives the team's motivation.

مربی انگیزه تیم را زنده می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید