relievable

[ایالات متحده]/rɪˈliːvəbl/
[بریتانیا]/rɪˈliːəbl/

ترجمه

adj. قابل تسکین یا کاهش یافتن

عبارات و ترکیب‌ها

relievable pain

درد قابل تحمل

relievable stress

استرس قابل تحمل

relievable symptoms

علائم قابل تحمل

relievable condition

وضعیت قابل تحمل

relievable anxiety

اضطراب قابل تحمل

relievable discomfort

ناراحتی قابل تحمل

relievable tension

تنش قابل تحمل

relievable fatigue

خستگی قابل تحمل

relievable issues

مشکلات قابل تحمل

relievable feelings

احساسات قابل تحمل

جملات نمونه

the pain was relievable with medication.

درد با دارو قابل تسکین بود.

stress is often relievable through relaxation techniques.

اغراقاً استرس از طریق تکنیک‌های آرام‌سازی قابل تسکین است.

she found that her anxiety was relievable by talking to friends.

او متوجه شد که اضطرابش با صحبت کردن با دوستان قابل تسکین است.

his headache was relievable after a good night's sleep.

سردرد او بعد از یک شبخواب خوب قابل تسکین بود.

physical therapy can be relievable for chronic pain.

فیزیوتراپی می‌تواند برای درد مزمن قابل تسکین باشد.

she learned that her stress was relievable through meditation.

او متوجه شد که استرسش از طریق مدیتیشن قابل تسکین است.

regular exercise is relievable for mental fatigue.

ورزش منظم می‌تواند برای خستگی ذهنی قابل تسکین باشد.

he found that laughter was a relievable escape from his worries.

او متوجه شد که خنده یک راه فرار قابل تسکین از نگرانی‌هایش است.

taking breaks can be relievable for productivity.

استراحت کردن می‌تواند برای بهره‌وری قابل تسکین باشد.

her mood was relievable after a long walk in nature.

حالت روحی او بعد از یک پیاده‌روی طولانی در طبیعت قابل تسکین بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید