relinquishes

[ایالات متحده]/rɪˈlɪŋkwɪʃɪz/
[بریتانیا]/rɪˈlɪŋkwɪʃɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را رها کردن یا تسلیم شدن

عبارات و ترکیب‌ها

relinquishes control

تسلیم کنترل می‌کند

relinquishes power

تسلیم قدرت می‌کند

relinquishes rights

تسلیم حقوق می‌کند

relinquishes claim

تسلیم ادعا می‌کند

relinquishes ownership

تسلیم مالکیت می‌کند

relinquishes position

تسلیم سمت می‌کند

relinquishes title

تسلیم عنوان می‌کند

relinquishes interest

تسلیم علاقه می‌کند

relinquishes responsibility

تسلیم مسئولیت می‌کند

relinquishes opportunity

تسلیم فرصت می‌کند

جملات نمونه

the company relinquishes its rights to the patent.

شرکت حق خود را نسبت به حق اختراع واگذار می‌کند.

she relinquishes her position as the team leader.

او سمت خود را به عنوان رهبر تیم واگذار می‌کند.

the king relinquishes control over the kingdom.

شاه کنترل بر پادشاهی را واگذار می‌کند.

he reluctantly relinquishes his dreams for a stable job.

او با اکراه رویای خود را برای یک شغل مطمئن واگذار می‌کند.

after much thought, she relinquishes her claim to the inheritance.

پس از تفکر فراوان، او ادعای خود را بر ارثیه واگذار می‌کند.

the athlete relinquishes his title due to injury.

ورزشکار به دلیل آسیب‌دیدگی، عنوان خود را واگذار می‌کند.

the organization relinquishes its funding for the project.

سازمان بودجه خود را برای پروژه واگذار می‌کند.

he relinquishes his right to vote in the election.

او حق رای خود را در انتخابات واگذار می‌کند.

she relinquishes her hold on the past to embrace the future.

او گذشته را رها می‌کند تا آینده را در آغوش بگیرد.

they relinquish their membership in the club.

آنها عضویت خود را در باشگاه واگذار می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید