relish the moment
لذت بردن از لحظه
the relish of wine.
طعم و مزه شراب
a relish for luxury.
اشتیاق به تجملات
have no relish for tragedy
تمایلی به تراژدی ندارم
to relish a funny story
لذت بردن از یک داستان خنده دار
a conversation which relishes of wit
مکالمه ای که با طنز همراه است
has no relish for repetitive work.
تمایلی به انجام کارهای تکراری ندارد.
I have no relish for pop music.
من علاقه ای به موسیقی پاپ ندارم.
A cat relishes fish.
گربه ماهی را دوست دارد.
a politician who relishes a joust with reporters.
یک سیاستمداری که از مشاجره با گزارشگران لذت می برد.
he was relishing his moment of glory.
او از لحظه پیروزی خود لذت می برد.
I have also a novel to relish my wine.
من همچنین یک رمان دارم تا از نوشیدن شرابم لذت ببرم.
he relished the sonorous words of condemnation.
او از کلمات پر طنطنه محکومیت لذت برد.
Hunger gives relish to any food.
گرسنگی باعث می شود هر غذایی خوشمزه شود.
the aromatic relish of freshly brewed coffee;
عطر و طعم معطر قهوه تازه دم;
Please hold two tickets for us. Please hold the relish on that hamburger.
لطفا دو بلیط برای ما نگه دارید. لطفاً طعم دهنده را روی آن همبرگر نگه دارید.
the tired glutton finds no relish in the sweetest meat.
مفتخورهی خسته هیچ لذتی در خوشمزهترین گوشت نمییابد.
I don't relish the thought of waiting on an invalid for the next few months.
من از فکر اینکه باید برای چند ماه آینده از یک فرد ناتوان مراقبت کنم، لذت نمی برم.
He ate his lasagne with relish. ‘It's sound, this.’.
او لازانیا را با لذت خورد. 'این خوب است.'
She won't relish having to get up before dawn to catch that train.
او از اینکه مجبور شود قبل از سپیده دم از خواب برخیزد تا آن قطار را بگیرد، لذت نخواهد برد.
"Few wome relish eing a mother, ecretary or general icker-u er for their hu ands.
placeholder
relish the moment
لذت بردن از لحظه
the relish of wine.
طعم و مزه شراب
a relish for luxury.
اشتیاق به تجملات
have no relish for tragedy
تمایلی به تراژدی ندارم
to relish a funny story
لذت بردن از یک داستان خنده دار
a conversation which relishes of wit
مکالمه ای که با طنز همراه است
has no relish for repetitive work.
تمایلی به انجام کارهای تکراری ندارد.
I have no relish for pop music.
من علاقه ای به موسیقی پاپ ندارم.
A cat relishes fish.
گربه ماهی را دوست دارد.
a politician who relishes a joust with reporters.
یک سیاستمداری که از مشاجره با گزارشگران لذت می برد.
he was relishing his moment of glory.
او از لحظه پیروزی خود لذت می برد.
I have also a novel to relish my wine.
من همچنین یک رمان دارم تا از نوشیدن شرابم لذت ببرم.
he relished the sonorous words of condemnation.
او از کلمات پر طنطنه محکومیت لذت برد.
Hunger gives relish to any food.
گرسنگی باعث می شود هر غذایی خوشمزه شود.
the aromatic relish of freshly brewed coffee;
عطر و طعم معطر قهوه تازه دم;
Please hold two tickets for us. Please hold the relish on that hamburger.
لطفا دو بلیط برای ما نگه دارید. لطفاً طعم دهنده را روی آن همبرگر نگه دارید.
the tired glutton finds no relish in the sweetest meat.
مفتخورهی خسته هیچ لذتی در خوشمزهترین گوشت نمییابد.
I don't relish the thought of waiting on an invalid for the next few months.
من از فکر اینکه باید برای چند ماه آینده از یک فرد ناتوان مراقبت کنم، لذت نمی برم.
He ate his lasagne with relish. ‘It's sound, this.’.
او لازانیا را با لذت خورد. 'این خوب است.'
She won't relish having to get up before dawn to catch that train.
او از اینکه مجبور شود قبل از سپیده دم از خواب برخیزد تا آن قطار را بگیرد، لذت نخواهد برد.
"Few wome relish eing a mother, ecretary or general icker-u er for their hu ands.
placeholder
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید