relished

[ایالات متحده]/ˈrɛlɪʃt/
[بریتانیا]/ˈrɛlɪʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و قسمت گذشته relish؛ به شدت لذت بردن؛ با اشتیاق خواستن

عبارات و ترکیب‌ها

relished the moment

لذت بردن از لحظه

relished every bite

لذت بردن از هر لقمه

relished the challenge

لذت بردن از چالش

relished the victory

لذت بردن از پیروزی

relished the experience

لذت بردن از تجربه

relished the attention

لذت بردن از توجه

relished the game

لذت بردن از بازی

relished the freedom

لذت بردن از آزادی

relished the thrill

لذت بردن از هیجان

relished the journey

لذت بردن از سفر

جملات نمونه

she relished every moment of her vacation.

او از هر لحظه از تعطیلات خود لذت برد.

he relished the challenge of the new project.

او از چالش پروژه جدید لذت برد.

the children relished the ice cream on a hot day.

کودکان از بستنی در یک روز گرم لذت بردند.

they relished the opportunity to travel abroad.

آنها از فرصت سفر به خارج از کشور لذت بردند.

she relished the chance to showcase her talent.

او از فرصت نشان دادن استعداد خود لذت برد.

he relished the taste of the gourmet meal.

او از طعم غذای مجلل لذت برد.

she relished the feeling of victory after winning the match.

او از حس پیروزی پس از بردن مسابقه لذت برد.

they relished the quiet moments spent together.

آنها از لحظات آرام و با هم بودن لذت بردند.

he relished the idea of starting his own business.

او از ایده شروع کسب و کار خود لذت برد.

she relished the opportunity to learn something new.

او از فرصت یادگیری چیز جدید لذت برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید