regretted

[ایالات متحده]/rɪˈɡrɛtɪd/
[بریتانیا]/rɪˈɡrɛtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. احساس ناراحتی یا ناامیدی کردن درباره چیزی که اتفاق افتاده یا انجام شده است

عبارات و ترکیب‌ها

regretted decision

تصمیم پشیمان‌کننده

regretted action

اقدام پشیمان‌کننده

regretted choice

انتخاب پشیمان‌کننده

regretted words

حرف‌های پشیمان‌کننده

regretted promise

قول پشیمان‌کننده

regretted relationship

رابطه پشیمان‌کننده

regretted moment

لحظه پشیمان‌کننده

regretted investment

سرمایه‌گذاری پشیمان‌کننده

regretted incident

واقعه پشیمان‌کننده

regretted opportunity

فرصت پشیمان‌کننده

جملات نمونه

she regretted not taking the job offer.

او پشیمان بود که پیشنهاد شغلی را نپذیرفت.

he regretted spending so much money on unnecessary things.

او پشیمان بود که آنقدر پول را برای چیزهای غیرضروری خرج کرد.

they regretted their decision to move to another city.

آنها تصمیم خود برای نقل مکان به شهر دیگر را پشیمان بودند.

i regretted not studying harder in school.

من پشیمان بودم که در مدرسه بیشتر مطالعه نکردم.

she regretted saying those harsh words.

او پشیمان بود که آن حرف‌های تند را گفت.

he regretted missing the opportunity to travel abroad.

او پشیمان بود که فرصت سفر به خارج از کشور را از دست داد.

they regretted not spending more time with their family.

آنها پشیمان بودند که وقت بیشتری را با خانواده‌شان نگذراندند.

i regretted not learning a second language earlier.

من پشیمان بودم که زودتر یک زبان دوم یاد نگرفتم.

she regretted trusting him too easily.

او پشیمان بود که به او خیلی آسان اعتماد کرد.

he regretted not attending the important meeting.

او پشیمان بود که در جلسه مهم شرکت نکرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید