reliving

[ایالات متحده]/rɪˈlɪvɪŋ/
[بریتانیا]/rɪˈlɪvɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. دوباره در تخیل زندگی کردن
Word Forms
جمعrelivings

عبارات و ترکیب‌ها

reliving memories

باز زندگی کردن خاطرات

reliving moments

باز زندگی کردن لحظات

reliving experiences

باز زندگی کردن تجربیات

reliving joy

باز زندگی کردن شادی

reliving past

باز زندگی کردن گذشته

reliving dreams

باز زندگی کردن رویاها

reliving history

باز زندگی کردن تاریخ

reliving love

باز زندگی کردن عشق

reliving adventures

باز زندگی کردن ماجراجویی‌ها

reliving laughter

باز زندگی کردن خنده

جملات نمونه

reliving old memories can bring both joy and sadness.

بازکاوی خاطرات گذشته می‌تواند هم شادی و هم غم به ارمغان بیاورد.

she spent the afternoon reliving her childhood adventures.

او بعد از ظهر را به یادآوری ماجراهای دوران کودکی خود گذراند.

reliving the past helps us understand our present better.

بازگشت به گذشته به ما کمک می‌کند تا حال خود را بهتر درک کنیم.

he finds comfort in reliving his favorite travel experiences.

او در یادآوری تجربیات سفر مورد علاقه‌اش آرامش می‌یابد.

reliving moments with loved ones can be bittersweet.

یادآوری لحظاتی با عزیزان می‌تواند شیرین و تلخ باشد.

she enjoys reliving the excitement of her graduation day.

او از یادآوری هیجان روز فارغ التحصیلی خود لذت می‌برد.

reliving past successes can boost your confidence.

یادآوری موفقیت‌های گذشته می‌تواند اعتماد به نفس شما را افزایش دهد.

he often finds himself reliving the thrill of his first concert.

او اغلب خود را در حال یادآوری هیجان اولین کنسرت خود می‌یابد.

reliving a favorite movie scene can be a fun escape.

یادآوری صحنه‌ای مورد علاقه از یک فیلم می‌تواند یک فرار سرگرم کننده باشد.

she was reliving the joy of her wedding day in her mind.

او در ذهنش در حال یادآوری شادی روز عروسی خود بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید