reminded

[ایالات متحده]/rɪˈmaɪndɪd/
[بریتانیا]/rɪˈmaɪndɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. باعث شدن که کسی چیزی را به یاد بیاورد؛ به کسی اطلاع دادن درباره چیزی که باید به یاد داشته باشد
adj. به یاد آوردن چیزی شده

عبارات و ترکیب‌ها

reminded me

به من یادآوری کرد

reminded him

به او یادآوری کرد

reminded her

به او یادآوری کرد

reminded us

به ما یادآوری کرد

reminded them

به آنها یادآوری کرد

reminded of

یادآوری از

reminded about

یادآوری درباره

reminded once

یک بار یادآوری کرد

reminded again

دوباره یادآوری کرد

reminded me about

به من یادآوری کرد درباره

جملات نمونه

she reminded me to submit my report on time.

او به من یادآوری کرد که گزارش خود را به موقع ارسال کنم.

the teacher reminded the students about the upcoming exam.

معلم به دانش آموزان درباره امتحان آینده یادآوری کرد.

he reminded her of their first meeting.

او به او درباره اولین ملاقاتشان یادآوری کرد.

the smell of cookies reminded me of my childhood.

بوی کوکی ها مرا به دوران کودکی ام یادآوری کرد.

she was reminded of the importance of teamwork.

او از اهمیت کار گروهی یادآوری شد.

my friend reminded me to take my medicine.

دوست من به من یادآوری کرد داروی خود را مصرف کنم.

the movie reminded him of his favorite book.

فیلم او را به کتاب مورد علاقه اش یادآوری کرد.

they reminded us to stay hydrated during the hike.

آنها به ما یادآوری کردند در طول پیاده روی آب بنوشیم.

her smile reminded me of a sunny day.

لبخندش مرا به یک روز آفتابی یادآوری کرد.

the announcement reminded everyone to be quiet.

اعلان به همه یادآوری کرد که ساکت باشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید