remembered

[ایالات متحده]/rɪˈmɛmbəd/
[بریتانیا]/rɪˈmɛmbərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته کامل یادآوری کردن؛ گرامی‌داشتن؛ در خاطر نگه داشتن؛ به یاد آوردن

عبارات و ترکیب‌ها

remembered moments

لحظات به یادماندنی

always remembered

همیشه به یاد مانده

forgotten but remembered

فراموش شده اما به یاد مانده

remembered names

نام‌های به یادماندنی

remembered faces

چهره‌های به یادماندنی

remembered events

رویدادهای به یادماندنی

remembered stories

داستان‌های به یادماندنی

remembered dates

تاریخ‌های به یادماندنی

fondly remembered

با عشق به یاد مانده

remembered lessons

درس‌های به یادماندنی

جملات نمونه

i remembered to call my friend yesterday.

من به یاد داشتم که دیروز به دوستم زنگ بزنم.

she remembered the important details of the meeting.

او جزئیات مهم جلسه را به یاد داشت.

he remembered to bring his laptop to work.

او به یاد داشت که لپ تاپ خود را برای کار بیاورد.

they remembered to send the invitation on time.

آنها به یاد داشتند که دعوتنامه را به موقع ارسال کنند.

we remembered the good times we had last summer.

ما اوقات خوب تابستان گذشته را به یاد داشتیم.

she remembered to water the plants every day.

او به یاد داشت که هر روز به گیاهان آب دهد.

i remembered to take my medication this morning.

من به یاد داشتم که صبح داروی خود را مصرف کنم.

he remembered the lyrics to his favorite song.

او متن ترانه مورد علاقه خود را به یاد داشت.

they remembered to lock the door before leaving.

آنها به یاد داشتند که قبل از رفتن در را قفل کنند.

we remembered the anniversary of our friendship.

ما سالگرد دوستی خود را به یاد داشتیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید