reminiscences

[ایالات متحده]/ˌrɛmɪˈnɪsənsɪz/
[بریتانیا]/ˌrɛmɪˈnɪsənsɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع یادآوری‌ها؛ مجموعه‌ای از خاطرات

عبارات و ترکیب‌ها

sweet reminiscences

خاطرات شیرین

fond reminiscences

خاطرات دلپذیر

nostalgic reminiscences

خاطرات نوستالژیک

vivid reminiscences

خاطرات زنده

shared reminiscences

خاطرات مشترک

personal reminiscences

خاطرات شخصی

childhood reminiscences

خاطرات دوران کودکی

happy reminiscences

خاطرات خوش

bittersweet reminiscences

خاطرات تلخ و شیرین

distant reminiscences

خاطرات دور

جملات نمونه

her reminiscences of childhood brought back sweet memories.

یادهای دوران کودکی او خاطرات شیرین را زنده کرد.

he often shares his reminiscences of the war.

او اغلب اوقات، خاطرات جنگی خود را با دیگران به اشتراک می‌گذارد.

in her reminiscences, she described her travels across europe.

در خاطراتش، او سفر خود را در سراسر اروپا توصیف کرد.

his reminiscences of the past filled the room with nostalgia.

خاطرات او از گذشته، اتاق را با حسرت پر کرد.

the book is a collection of reminiscences from famous authors.

این کتاب مجموعه‌ای از خاطرات نویسندگان مشهور است.

listening to her reminiscences was like stepping back in time.

گوش دادن به خاطرات او مانند بازگشت به زمان بود.

his reminiscences were filled with laughter and joy.

خاطرات او با خنده و شادی پر شده بود.

the reminiscences of family gatherings always warm my heart.

خاطرات دورهمی‌های خانوادگی همیشه قلب من را گرم می‌کند.

she wrote down her reminiscences in a diary.

او خاطرات خود را در یک دفتر خاطرات نوشت.

during the reunion, we exchanged reminiscences of our school days.

در زمان دیدار مجدد، خاطرات دوران مدرسه خود را با یکدیگر رد و بدل کردیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید