remounted

[ایالات متحده]/rɪˈmaʊntɪd/
[بریتانیا]/rɪˈmaʊntɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. دوباره یا تازه سوار شدن

عبارات و ترکیب‌ها

remounted the device

باز نصب دستگاه

remounted the wheel

باز نصب چرخ

remounted the camera

باز نصب دوربین

remounted the display

باز نصب صفحه نمایش

remounted the system

باز نصب سیستم

remounted the sensor

باز نصب سنسور

remounted the fixture

باز نصب براکت

remounted the panel

باز نصب پنل

remounted the equipment

باز نصب تجهیزات

remounted the bracket

باز نصب براکت

جملات نمونه

the rider remounted the horse after it stumbled.

سوار دوباره سوار بر روی اسب شد بعد از اینکه تعادلش را از دست داد.

after the break, she remounted her bike and continued the race.

بعد از وقفه، او دوباره سوار دوچرخه خود شد و مسابقه را ادامه داد.

the technician remounted the server to fix the issue.

تکنسین سرور را دوباره نصب کرد تا مشکل را رفع کند.

he remounted the painting after it fell off the wall.

او نقاشی را دوباره روی دیوار نصب کرد بعد از اینکه از دیوار افتاد.

the team remounted the camera for better angles during the shoot.

تیم دوربین را دوباره نصب کرد تا زوایای بهتری در طول فیلمبرداری داشته باشند.

she carefully remounted the broken piece of jewelry.

او با دقت تکه شکسته جواهرات را دوباره نصب کرد.

after the storm, they remounted the fallen fence.

بعد از طوفان، آنها نرده افتاده را دوباره نصب کردند.

the director asked the crew to remount the set for the next scene.

کارگردان از خدمه خواست صحنه را برای صحنه بعدی دوباره نصب کنند.

he remounted his horse with confidence before the competition.

او با اعتماد به نفس قبل از مسابقه دوباره سوار اسب خود شد.

they remounted the satellite dish to improve the signal.

آنها بشقاب ماهواره را دوباره نصب کردند تا سیگنال را بهبود بخشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید