repairman

[ایالات متحده]/rɪ'peəmən/
[بریتانیا]/rɪ'pɛəmən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تکنسین متخصص در تعمیر تجهیزات و تأسیسات.
Word Forms
جمعrepairmen

جملات نمونه

The repairman fixed the broken refrigerator.

تعمیرکار یخچال خراب را تعمیر کرد.

I called the repairman to fix the leaky faucet.

من تعمیرکار را برای تعمیر شیر آب چکه کننده صدا زدم.

The repairman arrived promptly to repair the air conditioner.

تعمیرکار به سرعت برای تعمیر کولر گازی رسید.

She hired a repairman to repair the damaged roof.

او یک تعمیرکار استخدام کرد تا سقف آسیب دیده را تعمیر کند.

The repairman inspected the faulty wiring in the house.

تعمیرکار سیم‌کشی معیوب در خانه را بررسی کرد.

The repairman brought his tools to fix the broken door.

تعمیرکار ابزارهای خود را برای تعمیر در شکسته آورد.

He called the repairman to repair the malfunctioning computer.

او تعمیرکار را برای تعمیر کامپیوتر از کار افتاده صدا زد.

The repairman replaced the old pipes with new ones.

تعمیرکار لوله‌های قدیمی را با لوله‌های جدید جایگزین کرد.

She thanked the repairman for fixing the broken heater.

او از تعمیرکار برای تعمیر بخاری شکسته تشکر کرد.

The repairman is skilled at repairing various household appliances.

تعمیرکار در تعمیر لوازم خانگی مختلف مهارت دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید